الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٣٠ - آمدن عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران نزد على (ع) در كوفه
قاسم بن وليد [١٠٠] گويد: عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران نزد على (ع) آمدند. عبيد اللّه عامل او در صنعاء بود و سعيد عامل او بود در جند. اين دو از بسر بن ابى ارطاة گريخته بودند. و بسر دو پسر عبيد اللّه بن عباس را كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بودند، بيافت و بكشت.
امير المؤمنين (ع) هر روز بعد از نماز صبح در جايى از مسجد اعظم مىنشست و تسبيح مىگفت تا آفتاب سر مىزد. چون آفتاب سر زد بر خاست و بر منبر شد و با دو انگشت خود بر كف دست خويش زد و گفت: جز اين كوفه كه بست و گشاد آن با من است چيزى براى من نمانده است.
|
لعمر ابيك الخير يا عمرو اننى |
|
|
اى عمرو، به جان پدرت سوگند كه
|
على و ضر من ذا الاناء قليل |
|
|
از اين كوزه جز اندك آب گنديدهاى كه مىتراود ديگر مرا نصيبى نيست.
بعضى گويند كه آن حضرت گفت: اى كوفه اگر جز تو كه طوفان حوادث در تو مىغرد نباشد، خدايت زشت روى گرداناد. سپس امير المؤمنين (ع) به ماجراى بسر بن ابى ارطاة پرداخت و گفت: «اى مردم، بدانيد كه بسر بر يمن چيره شده و اين دو عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمراناند كه گريخته و نزد من آمدهاند. به يقين اين قوم بر شما غلبه خواهند يافت، زيرا آنان در يارى عقيده باطل خويش دست اتحاد به هم دادهاند و شما در عين حقانيت پراكنده شدهايد، آنها از پيشواى خود اطاعت كنند و شما از پيشواى خود فرمان نمىبريد، آنها امانتى را كه به حفظ آن تعهد كردهاند به فرمانرواى خود نيك ادا كنند و شما در اداى آن به من خيانت مىكنيد. فلان را در فلان شهر امارت مىدهم ولى خيانت مىكند و غدر مىورزد و خراج مسلمانان را مىربايد و به نزد معاويه مىبرد. ديگرى در جاى ديگر همين گونه خيانت مىكند.
آنسان كه ديگر اعتماد نمىكنم كه بند بىارزش تازيانهاى را هم به دست شما بسپارم. اگر در تابستان به پيكارتان مىخوانم، گوييد، بگذار تا گرما از سر ما برود و اگر در زمستان شما را به جنگ مىخوانم گوييد ما را مهلت ده تا سرما به پايان آيد. بار خدايا من از ايشان ملول شدهام و ايشان از من، من از ايشان خسته گشتهام و ايشان از من. مرا به جاى اينان يارانى ده بهتر از اينان و اينان را به جاى من فرمانروايى ده بدتر از من. خدايا دلهايشان بفرساى آنسان كه نمك در آب فرسايد.» سپس از منبر به زير آمد.
عبد اللّه حارث بن سليمان از پدرش روايت كند كه گفت: على (ع) مىگفت: به يقين اين قوم بر شما غلبه يابند زيرا شما با آنكه برحقيد، پراكندهايد و آنان با آنكه بر باطلاند متحدند والى- از خصيصه امامت كه بگذريم- همانند شماست او نيز گاه خطا مىكند و گاه مصيب است. اگر در ميان شما واليى باشد كه نسبت به رعيت عدالت ورزد و اموال را به تساوى تقسيم كند، پس به سخن او گوش فرا دهيد و فرمانش بريد زيرا مردمان را به صلاح نياورد جز آن والى چه نيك باشد و چه بد اگر نيكو واليى باشد هم به سود خود اوست و هم به سود رعيتش و اگر بد