الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٧٦ - حكومت قيس بن سعد بن عباده انصارى رحمة اللّه عليه در مصر
گويد كه مسلمة بن مخلّد بن صامت انصارى از جاى بر جست و براى عثمان زارى كرد و مردم را به گرفتن انتقام خونش فراخواند. قيس بن سعد نزد او كس فرستاد كه: واى بر تو آيا به خلاف من برمىخيزى؟ به خدا سوگند دوست ندارم كه اگر از شام تا مصر در زير فرمان من باشد و تو را بكشم. خون خود به دست خود مريز. مسلمة پيام داد كه تا تو والى مصر هستى بر ضد تو سخنى نخواهم گفت.
قيس بن سعد مردى صاحب حزم و رأى بود. به نزد كسانى كه از بيعت اعراض كرده بودند كس فرستاد كه من شما را به بيعت اكراه نمىكنم ولى كارى به كارتان هم ندارم. پس آنان راه سازش در پيش گرفتند. مسلمة بن مخلّد هم سازش كرد. قيس خراج مصر گرد آورد و كسى با او به منازعه برنخاست.
و گويد كه: امير المؤمنين (ع) راهى نبرد جمل شد و قيس بن سعد در مصر بود چون و على- (ع) از بصره به كوفه بازگشت، قيس همچنان در مقر خويش بود. حكومت قيس بر معاويه بار گرانى بود. زيرا قيس به شام نزديك بود و معاويه از آن بيم داشت كه على (ع) با لشكر عراق از يك سو آيد و قيس با لشكر مصر از ديگر سو و او در ميان دو لشكر گرفتار آيد.
معاويه به قيس بن سعد نامه نوشت و على آن روزها در كوفه بود و هنوز رهسپار صفين نشده بود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم از معاوية بن ابى سفيان به قيس بن سعد سلام بر تو باد. خداوندى را كه جز او خدايى نيست حمد مىگويم. اما بعد، شما با عثمان دشمنى ورزيديد، به بهانه اينكه خودكامگى پيشه گرفته يا مردم را تازيانه مىزند يا فلان كس را دشنام داده است يا سرزنش كرده، يا آنكه جوانانى را از خاندان خويش در جاهايى امارت داده. و شما خود مىدانستيد كه اين اعمال ريختن خون او را ايجاب نمىكرده.
پس مرتكب گناهى عظيم شدهايد و كارى فجيع كردهايد. اى قيس، اگر تو نيز از كسانى بودهاى كه مردم را به قتل عثمان تحريض كردهاى توبه كن و نمىدانم. كه آيا كسى كه مؤمنى را بكشد توبهاش سود خواهد كرد يا نه- اما دوست تو (يعنى على (ع)) يقين داريم كه او مردم را بر ضد عثمان ترغيب مىكرده و آنان را به كشتن او وامىداشته تا كشتندش و حال آنكه بيشتر قوم تو هم در كشتن او دست داشتهاند. اى قيس، اگر مىتوانى كه به خونخواهى عثمان برخيزى چنين كن و با ما در اين كار بيعت نماى و من در عوض- اگر پيروزى يافتم تا زندهام فرمانروايى دو عراق را به تو خواهم داد و به هر كس از خاندانت كه بخواهى حكومت حجاز را مىدهم و افزون بر اينها هر چه دوست مىدارى از من بخواه. زيرا هر چه از من بخواهى به تو ارزانى خواهم داشت. پس نظر و رأى خويش براى من بنويس.
و السلام.