الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٠٧ - ديگر از ياران على كه به معاويه پيوستند
محروم داشت. گفت: آرى و در راه رسيدن به بهشت هم بر من پيشى گرفت و هم بر تو. وليد گفت: دهان على به خون عثمان آغشته است. عقيل گفت: تو را با قريش چه كار؟ تو در ميان ما همانند كسى هستى كه بزغالهاى او را شاخ زده باشد. وليد از سخن او به خشم آمد و گفت:
به خدا سوگند، اگر همه اهل زمين هم در قتل عثمان شركت مىداشتند همه مستحق عذاب مىشدند و عذاب از عذاب همه اين امت سختتر است. عقيل گفت: خاموش، رغبت ما به بندهاى از بندگان على (ع) بيشتر است از مصاحبت با پدرت عقبة بن ابى معيط.
ابو عمرو بن علاء گويد: روزى عمرو بن عاص در نزد معاويه بود كه عقيل آمد. معاويه گفت: بيا به عقيل بخنديم. چون عقيل سلام كرد، معاويه گفت: خوش آمد مردى كه عمويش ابو لهب است. عقيل گفت: خوشا مردى كه عمهاش «حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ» [٧٣] است مراد او ام جميل دختر حرب و زن ابو لهب بود كه عمه معاويه مىشد. معاويه گفت: اى عقيل از ابو لهب چه خبر دارى؟ عقيل گفت: وقتى كه به دوزخ روى به دست چپ برو ابو لهب را خواهى يافت كه عمهات حمالة الحطب را به زير افكنده است. آيا آنكه در آتش به رو خوابيده است بهتر است يا آنكه در زير؟ معاويه گفت: به خدا كه هر دو بدند.
ديگر حنظله كاتب بود.
مغيره ضبى گويد: عدىّ بن حاتم و جرير بن عبد اللّه بجلى و حنظله كاتب از كوفه به قرقيسيا رفتند. مىگفتند در شهرى كه عثمان را عيب كنند نخواهيم ماند.
ديگر از ياران على كه به معاويه پيوستند.
ديگر از ياران على (ع) كه به معاويه پيوستند ابن عشبه بود و وائل بن حجر حضرمى و خبر او در قصه بسر بن ابى ارطاة لعنه اللّه آمده است.
بكر بن عيسى گويد: چون خبر پراكنده شدن ياران على (ع) و ترك كردن و فروگذاشتن آنان على (ع) را، به معاويه رسيد و شنيد كه على (ع) خواسته است كه ايشان را به سواد فرستد و سر بر تافتهاند، بسر بن ابى ارطاة را با لشكرى از مردم شام به مدينه فرستاد. بسر بيامد تا به مدينه رسيد و آنان را به بيعت با معاويه فرا خواند، اجابت كردند. بسر چند خانه از خانههاى انصار و غير ايشان از شيعيان على (ع) را آتش زد و رهسپار مكه شد و از آنجا به سوى يمن راند. در راه هر قومى را كه با على (ع) نظرى خوش داشتند مىكشت و اموالشان را تاراج مىكرد. خبر به على (ع) رسيد. براى مردم سخن راند و نخست حمد و ثناى پروردگار به جاى آورد و بر محمد- (ص) درود فرستاد و گفت كه چگونه بسر بن ابى ارطاة به يمن رفته و گفت كه اين همه به سبب آن است كه يارانش او را فرو گذاشتهاند و حق را ترك گفتهاند، و چنين ادامه سخن داد:
«اگر از من كه برحقم آن گونه فرمان برده بوديد كه دشمنانتان از فرمانرواى خود كه بر باطل است، فرمان مىبرند، بر شما چيرگى نمىيافتند.»
مردم على را خوش نمىداشتند و در وجودشان شك و فتنهانگيزى رخنه كرده بود. و بيشتر به