الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٣٠ - خبر بنى ناجيه
گرفتهاند بر سر آنان رويا بكش يا تبعيدشان نماى. زيرا اينان همواره دشمن مسلمانان خواهند بود و يار و ياور قاسطين (يعنى ياران معاويه). و السلام.
معقل از مسير آنان و مكانى كه در آنجا فرود آمدهاند، جويا شد. خبر دادند كه خرّيت در سواحل درياست و در آنجا قوم خود را از فرمان على (ع) به در كرده و طوايف عبد القيس و عربهاى وابستگان آنها را نيز فاسد كرده است. قوم او زكات سالى را كه جنگ صفين در آن اتفاق افتاده ندادهاند و زكات سال بعد را هم نمىدهند.
معقل با همان سپاهى كه در اختيار داشت- از كوفيان و بصريان- رهسپار سواحل درياى فارس شد. چون خرّيت بن راشد از حركت او آگاه گرديد، در ميان قوم و اصحاب خود به تبليغ پرداخت. كسانى را كه بر رأى خوارج بودند، در نهان مىگفت: على نمىبايست، در فرمان خدا، مردان را حكم قرار دهد. و به جمعى ديگر در نهان مىگفت: على به حكميت راضى شد و كسى كه او خود به حكميت برگزيده بود از خلافت خلعش كرد. من نيز به همان راضى شدهام كه او خود براى خود خواسته بود، و اين رأى كسانى بود كه از كوفه با او بيرون آمده بودند. و به طرفداران عثمان در نهان مىگفت: به خدا سوگند با شما هم عقيدهام. عثمان مظلوم و در بند و در محاصره به قتل رسيد و به آن گروه كه از دادن زكات خوددارى كرده بودند مىگفت: صدقاتتان را خود نگه داريد و به دست خود به خويشاوندان و فقراى خود دهيد، خلاصه خرّيت هر گروهى را به گونهاى از خود خشنود مىساخت و به گونهاى بر وفق رأى و نظرشان سخن مىگفت.
در آن ميان بسيارى از مسيحيان بودند كه اسلام آورده بودند، چون اختلاف ميان مردم بالا گرفت، اينان گفتند، دينى كه آن را ترك كرديم بهتر و هدايتآميزتر از دينى است كه اينان دارند. اينان را دينشان از خونريزى و راهزنى منع نمىكند. پس همه به دين پيشين خود بازگرديدند.
خرّيت به نزد ايشان رفت و گفت: واى بر شما. شما را از كشتن نجات نمىدهد مگر پايدارى در برابر اين قوم و قتال با آنها. آيا مىدانيد كه رأى على درباره مسيحيى كه مسلمان شده و سپس به دين خود بازگردد چيست؟ به خدا سوگند نه به حرف كس گوش مىدهد و نه توبه كس مىپذيرد، فقط در همان ساعت كه به چنگش بياورد گردنش را مىزند. خرّيت آن قدر تلاش كرد تا عاقبت فريبشان داد و آنان را در زمره ياران خويش در آورد. از بنى ناجيه كه در آن ناحيه بودند يا مردم ديگر بسيارى بر او گرد آمدند.
ابو الصّدّيق ناجى [٢٣٣] مىگفت: خرّيت با همه مردم چنين مىكرد و آنان را به مكر و خدعه گرد خود جمع مىكرد كه مردى زيرك و هوشيار بود.
چون معقل بازگشت نامهاى از على (ع) براى اصحاب خود خواند كه در آن آمده بود: