الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٩١ - حمله سفيان بن عوف غامدى بر انبار
معقل بن قيس رياحى به يارى تو مىآيد. قثم گفت: بعيد است اى ابو سعيد، كه تا آن لشكر به يارى ما رسد كسى از فرزندان ما زنده مانده باشد. ابو سعيد گفت: خدايت رحمت كناد، نزد پسر عمّت چه عذرآورى و نزد عرب چه پوزش خواهى در حالى كه بىآنكه جدال و آويزى در گرفته باشد تو پاى به گريز نهاده باشى. قثم گفت: اى ابو سعيد، هرگز نمىتوانى دشمنت را شكست دهى و از حريم خود دفاع كنى با وعده و اميد. نامه دوست خود على بن ابى طالب را بخوان. ابو سعيد نامه بستد و بخواند در آن آمده بود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم «از بنده خدا على امير المؤمنين به قثم بن عباس. سلام بر تو باد.
اما بعد، جاسوس من در نواحى غربى به من نوشته و خبر داده كه جماعتى از مردم را در موسم حج به مكه فرستادهاند. اينان مردمى هستند كوردل كه نه گوش شنوايشان هست و نه چشم بينا. حق به باطل مىآميزند و آفريننده را معصيت مىكنند تا مخلوق را فرمان برند و دين را مىدهند تا دنيا را طلب كنند آن وقت آرزو دارند كه خدايشان در جوار نيكان در آورد و حال آنكه كسى به خير دست مىيابد كه كار خير كرده باشد و بدكار را جز به بدى كيفر ندهند. من جمعى از دلير مردان مسلمان را همراه مردى با گوهرى والا و ورع تقوايى پسنديده يعنى با معقل بن قيس رياحى به سوى شما فرستادم. و معقل را فرمان دادم كه مهاجمان را تعقيب كند و آثارشان براندازد تا آنان را از سراسر سرزمين حجاز بر كند. تو با هر كه در نزديك توست برخيز و در مقابل دشمن پايدارى كن و از فرمانرواى خود كه نيكخواه امت است دفاع نماى. مبادا به من خبر رسد كه در كار خود سستى كردهاى يا اظهار ناتوانى نمودهاى يا عذر و بهانهاى تراشيدهاى. صبر و پايدارى در همه سختيها شيوه تو باشد سستى مكن و بىخويشتن مباش و در برابر حوادث ترس و لرز از خود دور ساز. و السلام.»
چون ابو سعيد نامه به پايان آورد، قثم بن عباس گفت: از اين نامه چه حاصل. شنيدهام كه لشكر شام بر لشكر على (ع) پيشى گرفتهاند. آيا ممكن است، لشكر او پيش از پايان يافتن مراسم حج به مكه رسد؟
ابو سعيد گفت: تو براى نيكخواهى امامت خويشتن به رنج افكندهاى مردم اين كار تو را مىبينند و حق تو را مىشناسند و از ملامت آنان رستهاى و آن وظيفه كه بر عهده داشتهاى گزاردهاى. اگر شاميان برسند و تو در حرم باشى همانا حرم را خداى تعالى مكان امن قرار داده.
ما پيش از اسلام حرم را محترم مىداشتيم و امروز سزاوار است كه نيز چنان كنيم.
قثم در مكه ماند. يزيد بن شجره رهاوى بيامد تا به مكه داخل شد. آنگاه منادى را گفت تا