الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٣٢ - آمدن عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران نزد على (ع) در كوفه
شيطان صفت خود تنها ماندند، گفتند ما با شما هستيم و ما آنان را به مسخره مىگيريم [١٠١]» اكنون برخيزيد و بيعت كنيد. گفتند: خدايت رحمت كناد بيعت نمىكنيم، كه امير المؤمنين شهيد شده- خدايش رحمت كناد- و ما هنوز نمىدانيم كه مردم چه كردهاند. جاريه گفت:
مىپنداريد كه چه كردهاند جز آنكه با حسن بن على (ع) بيعت كردهاند؟ برخيزيد و بيعت كنيد.
سپس شيعيان على (ع) گرد آمدند و بيعت كردند.
جاريه از مكه بيرون آمد و به مدينه شد. مردم مدينه مصالحه كرده بودند كه ابو هريره بر مردم در نماز امامت كند. چون خبر آمدن جاريه به مدينه رسيد ابو هريره متوارى شد و جاريه به شهر در آمد و بر منبر فرا رفت و حمد و ثناى پروردگار به جاى آورد و بر رسول (ص) درود فرستاد، سپس گفت:
«اى مردم، على- رحمه اللّه- در آن روز كه زاده شد و در آن روز كه خدايش ميرانيد و در آن روز كه براى روز بازپسين زنده شود، بندهاى باشد از بندگان صالح خدا. آن قدر كه مقدّر او بود بزيست و چون زمانش سر آمد رخت به جهان ديگر كشيد. بر شماتت كنندگان گوارا مباد مرگ سرور مسلمانان و برترين مهاجران و پسر عمّ پيامبر (ص). سوگند به آنكه خدايى جز او نيست اگر بدانم چنين شماتت كنندهاى در ميان شما هست تا به خداى عزّ و جل تقرب يافته باشم، خونش را مىريزم و هر چه زودتر رهسپار دوزخش مىنمايم. برخيزيد و با حسن بن على (ع) بيعت كنيد.» مردم برخاستند و بيعت كردند. جاريه آن روز را در مدينه ماند و فردا به كوفه بازگرديد. ابو هريره آشكار شد تا در نماز بر مردم امامت كند. بسر نيز برگشت و راه سماوه در پيش گرفت و به شام رفت. چون نزد معاويه رسيد گفت: يا امير المؤمنين سپاس خدا را كه با اين لشكر كه مرا داده بودى رفتم. و دشمنانت را هم در رفتن و هم در بازگشتن كشتم. از اين سپاه حتى يك تن آسيب نديد. معاويه گفت كه اين خواست خدا بود نه تو. شمار كسانى كه بسر در اين سفر رفت و بازگشت كشته بود سى هزار تن بود. قومى را نيز به آتش سوخت و ابن مفرغ شاعر گويد:
|
الى حيث سار المرء بسر بجيشه |
|
|
به هر جا كه بسر لشكرش را در حركت
|
فقتل بسر ما استطاع و حرّقا |
|
|
آورد تا توانست كشت و به آتش كشيد.
راوى گويد كه جارية بن قدامه در جرش بود كه خبر قتل امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) را شنيد. پس به مكه در آمد و پرسيد: آيا با معاويه بيعت كردهايد؟ گفتند: ما را به اكراه واداشتند. جاريه گفت: مىترسم از آن گروه باشيد كه خداوند در حق آنها فرموده است: چون كسانى را كه ايمان آورند ديدار كردند گفتند ايمان آورديم. سپس از مكه به مدينه رفت و مردم را گفت: من در ميان شما امير المؤمنين نمىشناسم، اگر مىشناختم خود به بيعت با او آغاز مىكردم، پس با حسن بن على (ع) بيعت كنيد.
شنيدهايم كه على (ع) پيش از وفات خود بسر بن ابى ارطاة لعنه اللّه را نفرين كرده بود.