الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٣١ - آمدن عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران نزد على (ع) در كوفه
باشد بنده مؤمن در سايه او پروردگارش عبادت كند و آن بدكار رهسپار راه مرگ خود باشد. شما را بعد از من وادارند تا مرا دشنام دهيد و از من برائت جوييد. آنكه مرا دشنام دهد او را بحل مىكنم ولى مباد كه از من تبرّى جوييد كه من بر آيين اسلامم.
ابو عبد الرحمن سلمى گويد: مردم با يكديگر ديدار كردند و زبان به ملامت يكديگر گشودند و شيعيان به نزد يكديگر رفتند. اشراف مردم گرد آمدند و نزد على (ع) شدند و گفتند:
يا امير المؤمنين از ميان ما مردى برگزين و همراه او به سوى اين مرد سپاهى روانه دار تا مگر كار او يكسره كند. و جز آن به هر چه خواهى ما را فرمان ده كه تا با توايم كارى به خلاف ميل تو نخواهيم كرد. على (ع) گفت: مردى را به پيكار او مىفرستم كه هرگز بازنمىگردد تا يكى از آن دو ديگر را بكشد يا از شهر براند ولى در آن زمان كه شما را به جنگ شام و مردم شام فرمان مىدهم و به آن فرا مىخوانم بكوشيد كه پايدارى ورزيد.
سعيد بن قيس همدانى بر خاست و گفت: يا امير المؤمنين، به خدا سوگند اگر مرا فرمان دهى كه پياده و برهنه پاى بىهيچ مزد و توشهاى به قسطنطنيه يا روم روم نه خود فرمان تو خلاف كنم و نه هيچ يك از قوم من. على (ع) گفت: راست مىگويى خدايت پاداش خير دهاد.
سپس زياد بن خصفه و وعلة بن مخدوع برخاستند و گفتند: ما شيعيان تو هستيم يا امير المؤمنين، شيعيانى كه نه نافرمانيت كنيم و نه خلاف. على (ع) گفت: آرى، شما چنين هستيد. پس براى غزاى شام مهيا شويد. مردم گفتند: شنيديم و اطاعت كرديم. على (ع) گفت: مردى را به من بنماييد كه مردم را از سواد و روستاها و از هر جا كه هستند گرد آورد.
سعيد بن قيس گفت: به خدا سوگند اشارت به مردى مىكنم كه سوار دلير عرب است و در برابر دشمنان تو سخت نيكخواه توست. على گفت: كيست؟ گفت: معقل بن قيس رياحى.
على گفت: آرى پس او را فراخواند و براى گردآورى لشكر از اطراف فرستاد. ولى معقل بن قيس زمانى بازگرديد كه امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه به شهادت رسيده بود.
اكنون به داستان جارية بن قدامه و بسر بازمىگرديم. چون جاريه آمد، يك ماه در جرش مقام كرد و بياسود و يارانش نيز بياسودند و از مسير بسر بن ابى ارطاة پرسيد. گفتند: در مكه است. جاريه رهسپار مكه شد. بسر كه در راه مىرفت به سبب رفتار ناشايستش مورد تعرض مردم قرار گرفت. مردمى كه بر سر آبها گرد مىآمدند از رويارويى با او پرهيز مىكردند و از او مىگريختند. زيرا بسر مردم را مىآزرد و بر آنان ستم مىكرد. جاريه بيامد تا به مكه رسيد، بسر از مكه بيرون آمده به يمامه مىرفت جاريه در مكه به منبر شد و گفت: «اى مردم مكه بر چه رأيى هستيد و با چه كسى؟ گفتند: همان رأى كه شما راست و همان بيعت كه با شما كردهايم.
آن قوم بر سر ما هجوم آوردند ما را ياراى مقاومت در برابر آنها نبود بر همان بيعت هستيم كه پيشى از آمدن آنها بر گردن ما بود ولى آنان بر ما قهر كردند.» جاريه گفت: مثل شما مثل آنهاست كه «چون كسانى، را كه ايمان آوردهاند ديدار كردند، گفتند: ايمان آوردهايم و چون با ياران