الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٧٤ - حمله نعمان بن بشير انصارى بر عين تمر و مالك بن كعب ارحبى
ابو صالح حنفى [٥٠] گويد: على (ع) را ديدم كه براى مردم سخن مىراند. قرآن را بر سر نهاده بود آنسان كه خود ديدم كه ورق قرآن روى سرش خش خش مىكرد. على (ع) مىگفت: بار خدايا مرا از آنچه در اين كتاب است منع كردند تو مرا آنچه در اين كتاب است عطا كن.
بار خدايا، من اينان را ناخوش مىدارم و اينان مرا، من از اينان ملول شدهام و اينان از من.
اينان مرا به اعمالى وامىدارند كه خلاف خلق و طبيعت من است. اخلاقى كه تا كنون نمىشناختهام. بار خدايا مرا يارانى بهتر از اينان ارزانى دار و آنان را فرمانروايى بدتر از من.
بار خدايا دلشان را آب كن آنسان كه نمك در آب حل مىشود.
سعد بن ابراهيم [٥١] گويد: اين ابى رافع مىگفت: على را ديدم كه مردم چنان بر او ازدحام كرده بودند كه پاهايش را خونين كردند. گفت: بار خدايا از اينان كراهت دارم اينان نيز از من كراهت دارند. بار خدايا مرا از آنان راحت كن و آنان را از من.