الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٠٦ - ديگر از كسانى كه از نزد على رفتند، عقيل بن ابى طالب بود
تكوتاز آيند و عقاب حوادث بال بگشايد، على به پايمردى انديشه استوار و بردبارى خردمندانه خود از مشورت هر صاحب خردى بىنياز آيد» حاضران خاموش ماندند و معاويه فرمان داد او را از مجلس بيرون برند. و آن مرد در حالى كه مىگفت: «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً» از مجلس بيرون شد.
معاويه سخن فصيح را دوست مىداشت و چون گوينده زبان فصاحت مىگشود خاموش مىماند تا سخنش به پايان آيد.
ديگر از كسانى كه از نزد على رفتند، عقيل بن ابى طالب بود.
ابو عمرو بن علاء [٧٢] گويد: عقيل بن ابى طالب به كوفه نزد على (ع) آمد و از او خواستار بخشش شد، على (ع) آنچه سهم او بود به او داد. عقيل گفت: مىخواهم مرا از بيت المال چيزى دهى. على (ع) گفت: تا روز جمعه بپاى. و عقيل تا روز جمعه بپاييد. هنگامى كه امير المؤمنين نماز جمعه به جاى آورد، عقيل را گفت: چه مىگويى در حق كسى كه به اين همه مردم خيانت كند؟ عقيل گفت: بد مردى است چنين مردى. على (ع) گفت آيا مىخواهى كه من به اين همه مردم خيانت كنم و از بيت المال تو را عطا دهم؟
عقيل از نزد على (ع) بيرون آمد و به نزد معاويه رفت. در همان روز كه وارد شد معاويه صد هزار درهم به او تقديم داشت و گفت: اى عقيل براى تو من بهترم يا على؟ گفت: على را ديدم كه در فكر آتيه خود بيشتر از آن است كه در انديشه من باشد و تو در فكر من بيشتر از آن هستى كه در انديشه آتيه خويش.
ابو عمرو گويد: معاويه عقيل را گفت: در شما- اى بنى هاشم- خصلتى است كه آن را نمىپسندم. عقيل گفت: آن كدام خصلت است؟ گفت: نرمش. عقيل گفت: كدام نرمش؟
معاويه گفت: همان كه تو را گفتم. عقيل گفت: بلى در ما نرمشى است عارى از ناتوانى و عزتى است عارى از خشونت. اما اى فرزند صخر، نرمش شما غدر است و سازش شما كفر است. معاويه گفت: اى ابو يزيد نه تا به اين حدّ. عقيل گفت:
|
لذى الحلم قبل اليوم ما تقرع العصا |
|
|
تا آن مرد حليم از خطايش آگاه شود عصا
|
و ما علّم الانسان الّا ليعلما |
|
|
را بر زمين كوبند و آدمى را تا چيزى
|
انّ السفاهة طيش من خلائقكم |
|
|
نياموزند عالم نشود. سفاهت و
|
لا قدّس اللّه اخلاق الملاعين |
|
|
بىخردى از صفات و خصال شماست خداوند ملعونان را پاكيزه نگرداناد.
معاويه خواست كلامش را قطع كند، گفت: معنى اين كلمه: «طه» چيست؟ عقيل گفت:
ما هستيم و اين درباره ما نازل شده نه درباره پدرت و نه درباره خاندانت. «طه» به زبان عبرى يعنى: اى مرد.
وليد بن عقبه عقيل را گفت: اى ابو يزيد برادرت بر هر چه ثروت بود چنگ انداخت و تو را