الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٦١ - خطبهاى از امير المؤمنين على عليه السلام
نجوايى نه آن سان كه ديگران را آگاهى است. از آسمانهاى برين و زمينهاى فرودين فراتر است. به علم بر همه اشياء احاطه دارد هم بر هر چه فرود است و هم بر هر چه بالاست. او راست مثل اعلى و اسماء حسنى، تبارك و تعالى.
ابو عمرو كندى [٩٤] گويد: روزى نزد على (ع) بوديم، مردم آن حضرت را سرخوش و شاد ديدند، پس او را گفتند: يا امير المؤمنين براى ما از اصحاب خود چيزى بگوى. گفت: از كدام يك از اصحابم؟ گفتند: از اصحاب محمد (ص). گفت: همه اصحاب محمد (ص) اصحاب من هستند، از كدام يك مىپرسيد؟ گفتند: از آنها كه مىبينيم از ايشان به مهربانى ياد مىكنى و بر آنان درود مىفرستى. گفت: از آن ميان كدام يك؟ گفتند: براى ما از عبد اللّه بن مسعود [٩٥] بگوى.
على (ع) گفت: عبد اللّه بن مسعود قرآن مىخواند و از سنت پيامبر آگاه بود همين و بس.
گويند به خدا سوگند- در نيافتيم كه منظور او از «همين و بس» چه بود. آيا منظور او قرآن خواندن و آگاهى از سنت پيامبر بود يا اينكه مىگفت درباره ابن مسعود بيش از اين مپرسيد.
گفتيم: از ابو ذر [٩٦] چيزى بگوى: گفت: ابو ذر فراوان سؤال مىكرد، گاه رسول اللّه به او پاسخ مىداد و گاه پاسخ نمىداد. ابو ذر به دينش آزمند بود و به فرا گرفتن علم حريص. آن قدر علم آموخت كه تا پيمانه علمش پر شد آن گونه كه از تحمل آن عاجز آمد- به خدا سوگند- در نيافتيم كه منظور او از «عاجز آمد» چه بود، آيا از كشف آنچه در نزد او بود يا از سؤال كردن.
گفتيم: از حذيفة بن يمان [٩٧] بگوى. گفت: نامهاى منافقان را مىدانست و از مسائل مشكلى كه ديگران از آن غفلت مىورزيدند سؤال مىكرد و هرگاه از آن مسائل از او مىپرسيدند، در مىيافتند كه آگاه است.
گفتند: از سلمان فارسى [٩٨] بگوى. گفت: او همانند لقمان بود. مردى بود از اهل بيت.
دانش پيشينيان و آنان را كه بعد از آنها آمده بودند مىدانست، نخستين كتاب آسمانى و آخرين كتاب آسمانى را خوانده بود. دريايى بود بىپايان.
گفتيم: از عمار ياسر [٩٩] بگوى. گفت: عمار مردى بود كه ايمان با گوشت و خون و موى و پوست او آميخته بود. به هر جاى كه بود و به هر جاى كه مىرفت ايمانش را به همراه داشت و آتش جهنم را نرسد كه به او آسيبى رساند. گفتيم: از خود بگوى. گفت: خداوند ما را از خودستايى منع كرده.
يكى از حاضران گفت: خداى تعالى مىگويد: «از نعمت پروردگارت سخن گوى [١٠٠]»
گفت: از نعمت پروردگارم مىگويم: به خدا سوگند، هر چه از رسول اللّه (ص) مىپرسيدم براى من مىگفت. و چون سؤالى نمىكردم او خود به تعليم من آغاز مىكرد. همانا كه در سينه من علم بسيارى است، از من بپرسيد.
ابن الكوّاء [١٠١] برخاست و گفت: يا امير المؤمنين معنى اين سخن خداوند چيست: