الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٥٩ - خطبهاى از امير المؤمنين على عليه السلام
بار خدايا محمد (ص) را به فضل خود فراوان پاداش نيك ده و شريعتى را كه او پىافكنده است برافراز تا بر هر شريعت ديگر برترى جويد. جايگاه او در نزد خويش مكرّم دار و فروغ آيين او به كمال رسان.
بار خدايا اكنون كه محمد (ص) را به رسالت فرستادهاى پاداشش را آن ده كه گواهيش پذيرفته آيد و سخنش خشنودى زايد و گفتارش همه عدل باشد و از سخن روشن و آشكار و حجت و برهانى شگرف بهرهاش فرماى چنين باد اى آفريدگار جهانيان.
ابراهيم بن محمد از يكى از فرزندان على (ع) روايت كند كه على (ع) چون پيامبر (ص) را توصيف مىكرد مىگفت:
رسول اللّه نه زياده از معمول بلند بود و نه زياده از معمول كوتاه، بل ميانه بالا بود.
مويش نه بسيار مجعد بود و نه بسيار صاف و بىشكن بل چين و شكنى اندك و دلپذير داشت. چهرهاش نه لاغر بود و نه فربه بل چهرهاى مدور داشت با رنگى سفيد به سرخى آميخته. چشمانش سياه و مژگانش برگشته بود. درشت استخوان بود و گشاده سينه.
بدنش را موى اندك بود و تنها روى سينهاش مويى تنك داشت. دستها و پاهايش زمخت مىنمودند با انگشتانى مايل به ستبرى. چون راه مىرفت محكم و استوار مىرفت و چنان پاى از زمين بر مىكند كه گويى از بلندى به پستى مىآمد. چون مىخواست به كسى روى كند سر بر نمىگردانيد كه با تمام بدن به سوى او بر مىگشت. ميان شانههايش مهر نبوت بود و او خاتم پيامبران بود. بخشندهترين مردم بود.
دليرترين آنها و راستگوترينشان. به عهد خود سخت پايبند بود، از همه مردم زبانش نرمتر بود و در معاشرت از همه بهتر.
ابراهيم بن اسماعيل يشكرى [٩٣] گويد كه على (ع) را از صفت پروردگار پرسيدند. على- (ع) گفت: سپاس و ستايش خداى را خدايى كه يكتا و بىنياز است و يگانه است نه خود از چيزى پديد آمده و نه عالم را از چيزى آفريده است. او ديگر است و آفريدگان ديگر. كس وصفش نتواند كرد و حدّش نتواند شناخت. زبان فصيحان از توصيف او عاجز است كه توصيفگران او در اين وادى سرگشتهاند. و صاحبان انديشههاى توانا در ملكوت او حيرانند و تفسيرگران در عرصه پهناور علم او سرگردان. بر در پرده سراى غيب او حجابهاست كه خردهاى والا در آن آستان راه به جايى نبرند. بزرگ و بزرگوار است خداوندى كه نيابدش انديشه انديشمندان هر چه فرارود و به كنه ذاتش نرسد هوشيارى هوشمندان هر چه در درياى فكرت فرو رود. متعالى است ايزدى كه اوصافش را حد و نهايتى نيست و توصيفش را نه كلامى در خور توان يافت و نه زمانى محدود و نه مدتى هر چند به درازا كشد. منزه است خداوندى كه آغازش را ابتدايى نيست و پايانش را انتهايى نه، كه آخرش به ابد پيوسته است. منزه است خداوند آن سان كه خود خويش را وصف كرده است كه واصفان از توصيف او عاجزند.