الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٨ - بسيج كردن على عليه السلام مردم را
گرد آيند و مردم گرد آمدند پس حمد و ثناى خداى به جاى آورد و آنان را به جهاد فرا خواند و دعوت كرد كه از همان جا راهى شام شوند، مردم سر از فرمان برتافتند و زبان به شكايت گشودند كه هم هوا سرد است و هم خسته و مجروحند.- نهروانيان بسيارى از سپاهيان را مجروح كرده بودند- على (ع) گفت: دشمنان شما هم چون شما درد مىكشند و چون شما از سرما در رنجند. ولى آنان على (ع) را آزردند و همچنان در سرپيچى خويش اصرار ورزيدند.
چون على (ع) چنان ديد به كوفه بازگشت و روزى چند درنگ كرد. جمع كثيرى از يارانش از گردش پراكنده شدند. از اينان گروهى همان عقيده خوارج يافته بودند و برخى در امر خوارج در ترديد بودند.
داخل شدن على عليه السّلام به كوفه
ابو ودّاك گويد: چون مردم از رفتن به غزاى شام ناخشنودى نمودند، على همراه آنان بيامد تا به «نخيله [١٨]» رسيد و آنان را فرمان داد كه در لشكرگاههاى خود بمانند و به جايى نروند و دل بر جهاد بندند و خويشتن مهيّاى آن كنند و كمتر به ديدار زن و فرزند خود روند تا زمانى كه به جانب دشمنشان در حركت آيند.
نمير عبسى [١٩] گويد: على به جماعتى از رزمندگان قبيله همدان گذشت. عدهاى پيش آمدند و گفتند: آيا مسلمانان را بىهيچ گناهى نابود مىكنى؟ كار خدا را سهل مىانگارى و به طلب پادشاهى برخاستهاى؟ و مردم را در دين خدا حكم قرار مىدهى؟ حكم جز براى خدا نيست!
على گفت: حكم خدا بر گردن شماست. مانع نمىشود كه شقىترينشان ريش مرا از خون سرم رنگين سازد. من يا مىميرم يا كشته مىشوم، نه، كشته مىشوم. سپس بيامد و به قصر امارت داخل شد.
ابو ودّاك گويد: مردم روزى چند با على در نخيله درنگ كردند. سپس يك يك و دو دو از لشكرگاه آهسته آهسته بيرون مىخزيدند و به شهر مىرفتند. فقط گروه اندكى با او ماندند كه از سران قوم بودند. لشكرگاه خالى شده بود و آنان كه به كوفه رفته بودند ديگر بازنگشتند و آنان كه با او مانده بودند ناشكيبايى مىكردند. على (ع) چون چنان ديد خود نيز به كوفه در آمد.
بسيج كردن على عليه السّلام مردم را
مستظلّ بن حصين [٢٠] گويد: على عليه السلام گفت: اى مردم كوفه در كار خدا بكوشيد و در راه فرمانبردارى او قتال كنيد. اگر نه قومى زمام كارهاى شما به دست خواهند گرفت كه شما نزديكتر از آنها به حق هستيد، ولى آنان شما را عذاب خواهند كرد و خدا هم آنان را عذاب