الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢٢١ - حركت بسر بن أبي ارطاة و حمله تاراج او بر مسلمانان و اهل ذمّه
او نيز از كشتنشان دست بداشت و از مدينه بيرون آمد و راهى مكه شد. وقتى كه به نزديكى مكه رسيد قثم بن العباس بگريخت. و او عامل على (ع) در مكه بود. بسر به مكه در آمد و زبان به دشنامشان گشود و تهديدشان كرد و از مكه بيرون آمد و شيبة بن عثمان حجبى را بر آنان امارت داد.
كلبى گويد: چون بسر از مدينه رهسپار مكه مىشد در راه شمارى از مردان را كشت و اموال بسيارى را تاراج كرد. خبر به مردم مكه رسيد، همگان شهر را واگذاشتند و گريختند. قثم بن عباس نيز از شهر بيرون رفت و مردم شيبة بن عثمان را به امارت خويش برگزيدند. پس جماعتى از قريش به ديدار بسر رفتند. بسر آنان را دشنام داد و ناسزا گفت، و گفت: به خدا سوگند اگر بگذارند عقيده خويش درباره شما به كار بندم يك تن باقى نگذارم كه بر روى زمين راه برود. گفتند: تو را به خدا سوگند دهيم به خاندان و عشيره خود رحم كن. بسر هيچ نگفت.
سپس به مكه داخل شد و گرد خانه طواف كرد و دو ركعت نماز گزارد و چنين سخن آغاز كرد:
«سپاس خداى را كه دعوت ما پيروز گردانيد و ميان ما الفت افكند و دشمن ما زبون گردانيد بدين گونه كه جمعى را كشت و جمعى را طرد كرد. اين پسر ابو طالب است كه در ناحيه عراق به تنگنا افتاده است. خداوند او را به خطايش مبتلا نموده و او را تسليم گناهش كرده. يارانش از گرد او پراكنده شدهاند و كينه او در دل پروردهاند. اكنون معاويه كه مىخواهد انتقام خون عثمان را بگيرد زمام حكومت در دست دارد. با او بيعت كنيد و جان خويش بر باد مدهيد و با او بيعت كنيد.»
الغارات / ترجمه آيتى ؛ ص٢٢١
ر نگريست و سعيد بن عاص را نديد. چند روز درنگ كرد و سپس چنين گفت: «اى مردم مكه شما را عفو كردم. از مخالفت حذر كنيد به خدا سوگند اگر چنين نكنيد كارى مىكنم كه ريشه شما بر كنده شود و اموالتان به تاراج رود و خانههايتان ويران گردد.»
بسر از مكه به طائف رفت. مغيرة بن شعبه با او ديدار كرد و گفتگو نمود.
و نيز از طريق ديگر شنيدهام كه چون بسر از مكه رهسپار طائف گرديد مغيره به او نوشت:
«اما بعد، خبر يافتم كه به حجاز آمدهاى و به مكه رفتهاى و بر آنان كه در دلهايشان زنگ ترديد بوده سخت گرفتهاى و از گناهكاران عفو كردهاى و خردمندان را نواختهاى. رأى و روش تو را مىستايم به همين راه ادامه بده كه راهى نيكوست كه خداوند اهل خير را پاداش خير دهد.
خداوند ما را و تو را در زمره امر كنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر و روندگان راه حق و بسيار ياد كنندگان از خدا قرار دهد.»
در اين سفر بسر مغيره را ديدار كرد و گفت: اى مغيره قصد آن دارم كه قوم تو را هلاك كنم.
مغيره گفت: مىخواهم كه در اين كار به خدا پناه برى كه از آن وقت كه به حركت در آمدهاى خبر سختگيرى تو را با دشمنان امير المؤمنين عثمان شنيدهام. تاكنون انديشه و عملى پسنديده داشتهاى. اما اگر دشمن تو و دوست تو در نظرت يكسان آيند آنگاه به درگاه خدا مرتكب گناه