الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢١٩ - حركت بسر بن أبي ارطاة و حمله تاراج او بر مسلمانان و اهل ذمّه
راه كه مىروى مردم را از خانههايشان بران و به هر جا كه رسى وحشت برپا كن و به هر كس كه رسى اگر در اطاعت ما نبود اموالش تاراج كن. وقتى كه به مدينه درآمدى چنان بنماى كه آهنگ كشتارشان دارى و اعلام كن كه هيچ يك از مردم شهر در نزد تو بىگناه نيستند و عذر كس نمىپذيرى تا يقين كنند كه آنها را خواهى كشت. پس دست از ايشان بردار و از مدينه رهسپار مكه شو. در مكه متعرض كس مشو ولى مردم ميان مكه و مدينه را سخت بترسان و به هر سو آواره ساز. و همچنان مىرو تا به صنعاء و جند رسى. ما را در آنجا پيروانى است و نامههاى آنها به نزد من آمده است.
بسر بن ابى ارطاة در حركت آمد تا به دير مرّان رسيد. سپاه خود عرض داد، چهار صد تن از آنان از رفتن بازمانده بودند. با دو هزار و ششصد تن به راه خويش ادامه داد.
وليد بن عقبه چون ماجرا بشنيد گفت ما به معاويه توصيه كرده بوديم كه به كوفه لشكر برد او به مدينه لشكر مىفرستد، مثل ما و او همان است كه گفتهاند «من از سها مىگويم و او ماه را به من مىنماياند» چون معاويه شنيد به خشم آمد و گفت: مىخواهم كه اين احمق را كه از حسن تدبير بىبهره است و سياست امور نداند گوشمال دهم. ولى از خطايش درگذشت.
بسر بن ابى ارطاة با باقى سپاهش همچنان مىرفت. بر سر هر آبى كه مىرسيد اشترانى را كه براى آب دادن آورده بودند مىگرفت و ياران خود بر آنها سوار مىكرد. تا به آب ديگرى مىرسيدند، آنگاه آن اشتران بازمىگردانيدند و اشتران اينان مىستاندند و همواره چنين مىكرد تا به مدينه رسيد.
قبيله قضاعه استقبال كردند و گوسفندهايى برايشان كشتند و آنها به مدينه داخل شدند.
عامل على (ع) در مدينه در اين روزها ابو ايّوب انصارى بود تا خبر شنيد از شهر بگريخت. بسر به شهر در آمد و براى مردم سخن راند و دشنامشان داد و تهديدشان كرد و وعدههاى وحشتآور داد. و گفت: رويتان زشت باد، خداوند مثلى زده است كه «دهى بود ايمن و مطمئن كه روزيشان به فراوانى مىرسيد [٩٤] ...» شما همانند مردم اين ده هستيد كه اينك گرفتار رنج و عذاب شدهايد. شهر شما جاى مهاجرت پيامبر (ص) بود و خانه او بود و مكان قبر او و منازل خلفاى بعد از او. نعمت پروردگارتان را سپاس نگفتيد و حق امامان خود رعايت نكرديد. در برابر شما خليفه خدا به قتل رسيد. شما برخى در قتل او دست داشتيد و برخى او را فرو گذاشتيد و به ياريش برنخاستيد. بعضى شماتت كرديد و خوشدل شديد و بعضى مترصد قتل او بوديد تا اگر به سود مؤمنان تمام شود بگوييد آيا ما هم با شما نبوديم؟ و اگر به سود كافران بود بگوييد آيا شما را در كارتان يارى نداديم؟
و شرّ مؤمنان از سر شما دفع نكرديم؟ آنگاه بسر انصار را دشنام داد و گفت اى جهودان، اى بردهزادگان بنى زريق و بنى نجّار و بنى سالم و بنى عبد الاشهل. به خدا سوگند فرو- مىكوبمتان آنچنان كه دلهاى تشنه و سوزان مؤمنان و آل عثمان خنك گردد. به خدا سوگند