الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٣٤ - روش على عليه السلام در بيت المال
و به گرد آن اموال كشيد و گفت: هيچ كس حق ندارد كه از اين ريسمان پاى به درون نهد. ما پشت ريسمان نشستيم. على به درون رفت و گفت: سران هفتگانه كجايند. آنان بيامدند پس از اين جوال در آن جوال مىريختند و از آن يك به اين يك تا آن مال به هفت قسمت كردند.
على (ع) در آن ميان گرده نانى يافت. آن را نيز هفت تكه كرد و بر هر قسمت تكهاى از آن نهاد سپس گفت:
|
هذا جناى و خياره فيه |
اذ كلّ جان يده الى فيه [٣٨] |
و بر آن جوالها قرعه زد. هر يك از سران، قوم خود فراخواند تا جوالهاى خود ببرند.
شعبى [٣٩] گويد: به رحبه در آمدم. پسركى بودم در ميان ديگر پسركان. على بن ابى طالب را ديدم كه ميان دو كپه زر و سيم ايستاده بود و تازيانهاى سبك در دست داشت كه مردم به آن دور مىكرد. آنگاه به سمت آن اموال رفت و آن را ميان مردم تقسيم كرد تا هيچ از آن باقى نماند.
على (ع) خود با دست خالى به خانه بازگرديد. من به نزد پدرم رفتم و گفتم: نمىدانم كه امروز بهترين مردم را ديدهام يا احمقترين آنها را. پدرم گفت: پسرم كرا ديدهاى؟ گفتم امير المؤمنين على عليه السلام را و آنچه ديده بودم به شرح بازگفتم. پدرم گريست و گفت: اى پسر، بهترين مردم را ديدهاى.
زاذان [٤٠] گويد: با قنبر [٤١] به نزد على (ع) رفتيم. قنبر گفت: يا امير المؤمنين برخيز كه براى شما گنجينهاى نهفتهام. على (ع) گفت: چه گنجينهاى؟ گفت: با من بياييد. على (ع) برخاست و با او به خانه رفت. دو جوال پر از جامهاى زر و سيم بود. گفت: يا امير المؤمنين شما را عادت بر اين است كه هر چه هست به ميان مردم تقسيم مىكنيد و من اينها را براى شما اندوختهام. على (ع) گفت: اگر آتشى فراوان به خانه من مىافكندى خوشتر از اين مىداشتم. پس شمشير خود بر كشيد و بر آن جوالها زد. جامها به اطراف پراكنده شد در حالى كه از هر يك نيمى يا ثلثى بريده شده بود. پس فرمان داد كه آنها را تقسيم كنند و تقسيم كردند و على اين شعر را خواندن گرفت:
|
هذا جناى و خياره فيه |
اذ كل جان يده الى فيه [٤٢] |
اى سيم سپيد، ديگرى جز مرا بفريب و اى طلاى زرد ديگرى جز مرا بفريب.
در بيت المال چند سوزن بزرگ و كوچك بود. گفت: اينها را هم تقسيم كنيد. مردم گفتند ما را نيازى به آنها نيست- و رسم او چنان بود كه كارگزارانش هر چه مىفرستادند مىپذيرفت- على (ع) گفت: سوگند به كسى كه جانم به دست اوست بايد بد و خوبش با هم بستانيد.
عبد الرحمن بن عجلان برجمى [٤٣] از جدهاش روايت مىكند كه: على حتى حبوبات و خردل و زيره را ميان ما تقسيم مىكرد و از اين قبيل.
جعفر بن عمرو بن حريث [٤٤] از پدرش روايت كرد كه دهقانى جامه ديباى معلم زربفتى نزد على (ع) فرستاد. من آن را به چهار هزار درهم خريدم كه بهاى آن به هنگام عطا بپردازم.