الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٦٢ - خطبهاى از امير المؤمنين على عليه السلام
«وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً؟» گفت: واى بر تو، بادها. پرسيد: به چه معنى است: «فَالْحامِلاتِ وِقْراً؟» گفت: واى بر تو، ابرها. پرسيد: «فَالْجارِياتِ يُسْراً» چيست؟ گفت: واى بر تو. كشتيها.
پرسيد: «فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً» يعنى چه؟ گفت: واى بر تو مراد ملائكه است. على هر بار «واى بر تو» مىگفت: يعنى اين سؤالها كه مىكنى از روى عناد است.
ابن الكوّاء پرسيد: «السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ» به چه معنى است؟ على گفت: يعنى داراى آفرينش نيكو. پرسيد: آن سياهى كه در درون ماه است چيست؟ گفت: واى بر تو، كورى از چيزى ناديدنى مىپرسد. اگر پرسى براى فهميدن بپرس نه از روى عناد و از چيزى بپرس كه تو را به كار آيد و واگذار هر چه را كه به كارت نمىآيد. ابن الكوّاء گفت: به خدا سوگند آنچه از تو مىپرسم به كارم مىآيد. على گفت: خداى عزّ و جل گويد: «ما شب و روز را دو آيت از آيات خدا قرار داديم. آيت شب را تاريك گردانيديم [١٠٢]» سياهى درون ماه اين است. پرسيد:
كهكشان چيست؟ على (ع) گفت: واى بر تو. اگر مىپرسى براى فهميدن بپرس نه از روى عناد و از چيزى بپرس كه به كارت آيد و واگذار هر چه را كه به كارت نمىآيد. ابن الكوّاء گفت: به خدا سوگند، آنچه از تو مىپرسم به كارم مىآيد. على (ع) گفت: اين شكاف آسمان است. در زمان نوح آسمان از اينجا گشاده شد و بر قوم نوح آب فرو ريخت. پرسيد:
قوس قزح چيست؟ على (ع) گفت: مگوى قوس قزح، كه قزح شيطان است. آن كمانى است كه امان است براى مردم زمين كه بعد از قوم نوح هرگز در آب غرق نشوند.
ابن الكوّاء پرسيد: فاصله ميان آسمان و زمين چند است؟ على (ع) گفت: به قدر كشش يك نگاه و به همان اندازه كه صداى كسى در راه است كه به دعا خدا را ياد مىكند و خدا مىشنود. جز اين مقدار نمىگويم، بشنو، بيش از اين نمىگويم.
ابن الكوّاء پرسيد: فاصله ميان مشرق و مغرب چقدر است؟ على (ع) گفت: مسير يك روز خورشيد. از خاستنگاهش كه طلوع مىكند، تا آنجا كه فرو مىنشيند، هر كس تو را جز اين بگويد، دروغ گفته است.
ابن الكوّاء پرسيد: اينان چه كسانى هستند كه در اين آيه از آنان ياد شده: «بگو آيا شما را آگاه كنيم كه كردار چه كسانى بيش از همه به زيانشان بود؟ آنهايى كه كوشششان در زندگى دنيا تباه شد ولى پنداشتند كارى نيكو مىكنند [١٠٣].» على (ع) گفت: كافران اهل كتابند كه پيشينيان آنها بر راه راست بودند. پس در دين خود بدعت آوردند و به پروردگارشان شرك ورزيدند. اينان در عبادت مىكوشند ولى پندارند كه كارى مىكنند و از عبادتشان سودى حاصل مىكنند و حال آنكه، از همه زيانكارترند. آرى، «كوشششان در زندگى دنيا تباه شد و مىپنداشتند كارى نيكو مىكنند.»
سپس على بانگ بر داشت: و فردا اهل نهروان از اينان چندان دور نيستند.