الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢١٧ - حركت بسر بن أبي ارطاة و حمله تاراج او بر مسلمانان و اهل ذمّه
زدهايد. از اهل خرد، و دينداران بىشائبه و پارسايان راست گفتار و راست كردار در باب آغاز شورش شما و آنچه در دل نهان كردهايد و آنچه موجب عصيان شما گشته سخن پرسيدم، چيزهايى كه گفتند اعمال شورشگرانه شما را توجيه نمىكند و جايى براى عذرى آشكار و كلامى در خور و دليلى روشن باقى نمىگذارد. چون رسول من به نزد شما آمد در حال پراكنده شويد و به خانههاى خود رويد، شما را عفو مىكنم. از خدا بترسيد و به اطاعت بازآييد تا بر جاهلانتان ببخشايم و دوران از ماجرا را نيكو نگه دارم و در ميان شما بساط عدل بگسترم و به كتاب خدا عمل كنم. و اگر سر برتافتيد و نكرديد آنچه بايدتان كرد پس آماده پيكار باشيد كه سواران جنگجوى من در لشكرى كشن بر سر شما خواهند آمد و اهل طغيان و عصيان را گوشمال خواهند داد و در زير سنگهاى آسياب جنگ خردشان خواهند كرد. هر كه نيكى كند به سود اوست و هر كه بدى كند بر زيان اوست. و پروردگار تو بر بندگان خود ستم روا ندارد. بدانيد كه هيچ ستاينده جز پروردگارش را نستايد و هيچ ملامتگر جز خود را ملامت نكند و السلام عليكم.»
نامه را با مردى از قبيله همدان فرستاد. رسول على (ع) بيامد و نامه بياورد ولى چندى پاسخ ندادندش. گفت: وقتى كه مىآمدم امير المؤمنين را ديدم كه يزيد بن قيس را با سپاهى انبوه به سوى شما مىفرستاد. آنچه سبب درنگ او شده اين است كه منتظر پاسخ شماست. اين سخن در ميان پيروان عثمان شايع شد. گفتند: ما گوش به فرمان او هستيم ولى به شرطى كه عبيد اللّه ابن عباس و سعيد بن نمران را از بلاد ما عزل كند. رسول به نزد على (ع) بازگرديد و خبر قوم بازگفت.
اما باقى داستان: معاويه بسر بن ابى ارطاة لعنه اللّه را به يمن فرستاد. عبد اللّه بن عاصم [٩٢] گويد: چون شورشيان شنيدند كه على (ع) يزيد بن قيس را مىفرستد، نزد معاويه كس فرستادند و ماجرا در نامهاى به او نوشتند كه با اين شعر آغاز مىشد:
|
معاوى الا تسرع السير نحونا |
اى معاويه اگر شتابان به سوى ما نيايى |
|
|
نبايع عليا او يزيد اليمانيا |
|
|
يا با على بيعت مىكنيم يا با يزيد يمنى.
چون نامه به معاويه رسيد، بسر بن ابى ارطاة را كه مردى سخت دل و خونريز و بىرحم بود،- فراخواند و راهى يمن نمود و فرمان داد كه از راه حجاز و مكه و مدينه رود تا به يمن رسد و گفت كه چون به مكانى رسيدى كه مردمش در اطاعت على بودند، نخست زبان برگشاى و چنان تهديد كن كه يقين كنند از تو رهايى نيابند و تو بر آنها چيره خواهى شد- سپس اندكى از آنان دست بدار و به بيعت با من دعوت كن، و هر كس كه سر برتافت بكش و شيعيان على را هر جا كه