الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢١٦ - حركت بسر بن أبي ارطاة و حمله تاراج او بر مسلمانان و اهل ذمّه
كه معاويه كارش بالا گرفته و بيشتر مردم ربقه طاعت او بر گردن نهادهاند. ما با پيروان امير المؤمنين و كسانى كه در اطاعت او هستند به سوى آنان رفتيم. اين كار آنان را بيشتر به خشم آورد و بر مقاومت تحريض كرد. پس در مقابل ما صفآرايى كردند و هر كس را از هر جا كه بود فراخواندند و كسانى هم كه با آنان همرأى نبودند به انگيزه ندادن حق مفروض خدا- يعنى زكات- بر ضد ما علم مخالفت بر داشتند. اينان تا كنون از اداى آنچه بر ايشان مقرر شده بود سر بر نمىتافتند و ما نيز بيش از حق مقرر چيزى نمىگرفتيم. آرى، شيطان بر آنان غلبه يافته. اكنون وضع ما بهتر از آنهاست. آنچه ما را از پيكار بازمىدارد انتظار فرمان مولاى ما امير المؤمنين است- ادام اللّه عزّه و أيّده- خداوند در همه كارها آنچه خير امير المؤمنين است پيش آورد. و السلام.»
وقتى كه نامه آن دو رسيد، بر على (ع) گران آمد و خشم گرفت و در پاسخشان نوشت:
«از عبد اللّه (على) امير المؤمنين به عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران. سلام بر شما باد.
خداى يكتا را كه خدايى جز او نيست حمد مىكنم.
اما بعد، نامه شما به من رسيد، از شورش اين شورشگران ياد كرده بوديد و در عين خردى بزرگشان جلوه داده بوديد و در عين اندكمايگى، پرشمار. دانستم كه بزدلى شما و حقارت شما و پراكندگى رأى شما و سوء تدبير شماست كه جماعتى را كه همواره مترصد شما بودهاند اينچنين بر شما شورانيده است و جماعتى را كه جرئت رويارويى با شما را نداشتند در برابرتان قرار داده است. چون رسول من بيايد بر سر آن قوم رويد و نامه من بر آنها بخوانيد و آنان را به چيزى كه خير آنهاست و ترس از پروردگارشان دعوت كنيد. پس اگر اجابت كردند خدا را سپاس مىگوييم و از آنها مىپذيريم و اگر سر پيكار داشتند، از خدا يارى مىجوييم و عادلانه پيكار مىكنيم، كه خداوند خائنان را دوست ندارد. و السلام عليكما.»
كلبى گويد: على (ع) يزيد بن قيس ارحبى را گفت: نمىبينى كه قوم تو با ما چه كردهاند؟
يزيد گفت: من يا امير المؤمنين- به قوم خود گمان خوش دارم كه در طاعت تو هستند. اگر اجازت فرمايى من خود بروم و كارشان بسازم و اگر خواهى به ايشان نامهاى بنويس و بنگر كه چه پاسخ دهند. پس على (ع) اين نامه به ايشان نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم «از بنده خدا، على امير المؤمنين بر كسانى از مردم جند و صنعاء كه جدايى گزيدهاند و غدر كردهاند.
امّا بعد، حمد مىكنم خداى يكتا را كه هيچ خدايى جز او نيست. خداوندى كه حكمش به تأخير نيفتد و قضايش بازنگردد و مجرمان از خشمش نرهند. خبر رسيد كه گروهى جدا از ديگران ساختهايد و راه شقاق پيمودهايد و از دين خويش اعراض كردهايد و پس از آنكه پيمان فرمانبردارى بستهايد و دست به شورش