الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٧٣ - حمله نعمان بن بشير انصارى بر عين تمر و مالك بن كعب ارحبى
شمشيرهاى خود شكسته و دل بر هلاك نهاده بودند، اگر اندكى دير مىرسيديم همه هلاك شده بودند. چون شاميان ما را ديدند كه به سوى آنها مىتازيم از آنان دست بر داشتند و اندكى عقب نشستند. مالك و يارانش ما را ديدند و بر آنان دلير شدند آنسان كه ايشان را از قريه دور كردند.
ما نيز حمله كرديم و سه مرد را بر خاك هلاك افكنديم. ديگران بترسيدند و پنداشتند كه براى ما مدد مىرسد. هرگاه چنين نمىپنداشتند و بر ما زده بودند همه ما را هلاك مىكردند شب در رسيد و آنان به سرزمين خويش بازگشتند.
مالك بن كعب نامه پيروزى به على (ع) نوشت:
اما بعد، نعمان بن بشير با جمعى از مردم شام بر سر ما تاختند، و چنان مىنمود كه بر ما پيروز مىشوند. بيشتر ياران من در اطراف پراكنده بودند زيرا خود را از آسيب دشمن در امان مىدانستيم. سرانجام به نبردشان بيرون آمديم پياده و با شمشيرهاى آخته و تا شامگاه ميان ما جدال و آويز بود. آنگاه از مخنف بن سليم يارى خواستيم. او نيز مردانى جنگجو از شيعيان امير المؤمنين را همراه با پسرش به يارى ما فرستاد. ما تا شامگاه پيكار كرديم چه جوانى! و چه يارانى! بر دشمن حمله كرديم و بر آنان سخت گرفتيم. خداوند، پيروزى خود نصيب ما كرد و دشمن امير المؤمنين منهزم گرديد و لشكر او پيروز شد. سپاس خداى جهانيان را. و السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته.
چون نامه به امير المؤمنين (ع) رسيد، آن را بر مردم كوفه بخواند و حمد و ثناى خدا به جاى آورد. سپس به كسانى كه در آنجا نشسته بودند نگريست و گفت: الحمد للّه. بسيارى از ايشان پشيمان شدند.
ابو طفيل [٤٨] گويد: على (ع) گفت: اى مردم كوفه، من به شهر شما در آمدم و حال آنكه براى زدن چيزى جز درّه [٤٩] نداشتم و شما مرا با تازيانه آشنا كرديد. سپس مرا به زدن با سنگ يا آهن وادار كرديد. خدا شما را دسته دسته و پراكنده ساخت و دستهاى را طعم ستم دسته ديگر چشانيد آنكه بخواهد به يارى شما پيروز شود چون كسى است كه با تير بىسوفار تير اندازد.
زيد بن على بن الحسين بن على (ع) گويد كه على (ع) گفت:
اى مردم من شما را به حق فرا خواندم، از من روىگردان شديد، شما را به درّه زدم مرا خسته و مانده كرديد. بدانيد كه پس از من واليانى خواهند آمد كه بدين مقدار راضى نشوند كه براى شكنجه دادن شما تازيانه برگيرند يا شمشير و من شما را به اين دو شكنجه نكنم. كه هر كه مردم را در دنيا شكنجه كند، خدا در آخرت شكنجهاش خواهد كرد. نشان آن امر اين است كه فرمانرواى يمن بيايد تا در ميان شما جاى كند. مردمى كه او را يوسف بن عمرو گويند بيايد و كارگزاران را بگيرد و كارگزاران آنها را نيز. در اين هنگام مردى از خاندان ما قيام مىكند، او را يارى كنيد كه او شما را به حق دعوت مىكند.
گويد: مردم با يكديگر مىگفتند كه اين مرد همان زيد است.