الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٧٨ - حكومت قيس بن سعد بن عباده انصارى رحمة اللّه عليه در مصر
اكنون بخت خويش بيازماى.
هنگامى كه نامه قيس بن سعد به معاويه رسيد، از او نوميد شد و بودن قيس در مصر بر او گران آمد. زيرا هر كس ديگر جز او در مصر مىبود براى معاويه بهتر بود.
زيرا معاويه دليرى و رزمآورى او مىشناخت. از اين رو به مردم چنين نمود كه قيس بن سعد از آنان متابعت مىكند، پس در حق او دعا كنيد. آنگاه، نامه نخست قيس را كه اندكى در آن نرمش نشان داده بود براى مردم بر خواند و سپس نامهاى از زبان قيس بن سعد جعل كرد و براى شاميان بخواند. و آن مجعول اين است:
بسم اللّه الرحمن الرحيم به امير معاوية بن ابى سفيان از قيس بن سعد.
اما بعد، قتل عثمان در اسلام حادثهاى عظيم بود. من در كار خود و دين خود نگريستم، ديدم نمىتوانم از كسانى پشتيبانى كنم كه امام خود، مردى مسلمان و نيكوكار و پرهيزگار را كه ريختن خونش حرام است مىكشند. به سبب گناهانى كه مرتكب شدهايم از خداوند آمرزش مىطلبيم و از او مىخواهيم كه دين ما را از هر آسيب مصون دارد. بدان كه من با تو صلح مىكنم و در نبرد با قاتلان عثمان، آن امام راهنماى مظلوم، دعوتت را اجابت مىنمايم. به من متكى باش. اموال و مردان جنگى را هر چه زودتر براى تو مىفرستم. ان شاء اللّه تعالى. و السلام عليك.
در ميان اهل شام پيچيد كه قيس بن سعد با معاويه صلح كرده است.
جاسوسان على بن ابى طالب (ع) اين سخن به على رساندند. على (ع) از اين خبر در شگفت شد و پسران خود حسن و حسين و محمد حنفيه و نيز عبد اللّه بن جعفر را بخواند و آنان را از واقعه آگاه ساخت و پرسيد كه رأى ايشان چيست. عبد اللّه بن جعفر گفت: آنچه در آن شك دارى رها كن، قيس بن سعد را از مصر عزل كن. على (ع) گفت: به خدا سوگند من باور نمىكنم كه چنين عملى از قيس سر زده باشد. عبد اللّه بن جعفر گفت: يا امير المؤمنين، عزلش كن، به خدا سوگند، اگر آنچه مىگويند درست باشد چون عزلش كنى، ديگر براى عزل تو فرصت نيابد.
آنان در اين گفتگو بودند كه نامه قيس بن سعد برسيد:
بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد، به امير المؤمنين- كه خدايش گرامى دارد- خبر مىدهم كه در اينجا مردمى هستند كه از بيعت به كنارى كشيدهاند و خواستهاند كه دست از آنان بدارم