الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٥٣ - از سخنان على عليه السلام
يقين را نيز چهار شعبه است: نگرشى به زيركى، رسيدن به دقايق حكمت، پند گرفتن از گذشت روزگار و نگهداشتن روش اسلاف. آن كس كه نگرشى زيركانهاش بود به دقايق حكمت دست يابد و آنكه به دقايق حكمت دست يابد، سيرت روزگار بشناسد و آنكه سيرت روزگار بشناسد چنان است كه با اسلاف زيسته است.
عدل را نيز چهار شاخه است: به ژرفاى فهم رسيدن به عمق دانايى فرو شدن، نيكو داورى كردن و به بردبارى خو گرفتن. زيرا آنكه نيكو فهم كند، مجملات علم را تفسير كند و آنكه دانا شود آيينهاى حكمت را بشناسد و آنكه بردبارى ورزد در كار خود تفريط نكند و به پايمردى بردبارى خويش در ميان مردم ستوده زندگى كند.
جهاد را نيز چهار شعبه است: امر به معروف و نهى از منكر و پايدارى در آنجا كه پايدارى يابد و دشمنى با فاسقان. كه هر كه امر به معروف كند از مؤمنان نيك پشتيبانى نمايد و هر كه نهى از منكر كند بينى منافقان بر خاك مالد و آنكه با فاسقان دشمنى ورزد به خاطر خدا خشمگين شده و آنكه به خاطر خدا خشمگين شود، خدا به خاطر او به خشم آيد. اين بود ايمان و ستونها و شاخههايش.
كفر نيز بر چهار پايه استوار است: بر فسق، بر غلوّ، بر شك و بر شبهه. فسق را چهار شعبه است: جفا، كورى باطن، غفلت و سركشى.
آنكه اهل جفا بود حق را حقير شمارد و با فقيهان ناسازگار بود و بر شكستن سوگند اصرار ورزد. آنكه كور باطن بود ياد خدا از ياد ببرد و در پى باطل رود و با خداى خود به مبارزت برخيزد و با او مخالفت كند و شيطان بر او در آويزد. و آنكه غفلت ورزد شيطان بر او سوار شود و گمراهيهاى خويش راه هدايت پندارد و آرزوها بفريبدش و چون كار به پايان آمد و پرده از مقابل چشمانش به يك سو شد و از خدا چيزهايى برايش آشكار شد كه انتظارش را نداشت، گرفتار حسرت شود و آنكه از فرمان خدا سر بكشد خداوند بر او غلبه يابد و به نيرو و قدرت خويش خوارش گرداند و به جلال و عظمت خود خردش سازد، همان گونه كه او در اوامر پروردگارش كوتاهى كرد و به پروردگار كريم خود مغرور شد.
غلو را نيز چهار شاخه است: گم شدن در بيابان وهم و خصومت كردن و انحراف و شقاق.
پس آنكه سر در بيابان وهم نهد به خدا بازنگردد و هر چه كند بيشتر در گردابها غرق شود و فتنهاى را از سر نگذراند جز آنكه فتنه ديگرش فروگيرد و دين خود پاره كند و در كارى شوريده افتد. و آنكه راه تنازع و خصومت پويد كارش به سستى گرايد و به سبب مداومت در لجاج اثرش كهنه شود. و آنكه از حق منحرف شود نيكى در نظرش بدى آيد و بدى در كسوت نيكى ظاهر شود و از باده گمراهى مست شود. و آنكه به راه شقاق و دشمنى گام زند راهها در پيش پايش ناهموار گردد و كارش مشكل شود و بيرون شدنش از تنگناها دشوار گردد. چنين كسى سزاوار است كه از مرتبت خويش فرو افتد زيرا در راهى كه همه مؤمنان گام مىزنند، نمىپويد.