الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١١٠ - نامه امير المؤمنين على عليه السلام به ياران خود
پيامبرى از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه گرداند و حكمتشان بياموزد اگر چه بيش از آن در گمراهى آشكار بودند [٢١٣]» يا «هرآينه پيامبرى از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج مىدهد بر او گران مىآيد. سخت به شما وابسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است [٢١٤]» و گفت: «خدا بر مؤمنان انعام فرمود آنگاه كه از خودشان به ميان خودشان پيامبرى مبعوث كرد [٢١٥]» و گفت: «اين فضل خداست كه به هر كس كه بخواهد مىدهدش و خدا صاحب فضلى بزرگ است [٢١٦]» آرى، پيامبرى كه آمد از خود شما بود و به زبان شما سخن مىگفت و شما نخستين كسان بوديد كه چهره او را شناختيد و خاندان او را و عشيره او را. او شما را كتاب و حكمت آموخت و فرايض و سنت، و شما را به پيوند با خويشاوندان و خوددارى از خون ريختن و به صلح و صفا فرمان داد. و فرمان داد كه امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد و به عهد خود وفا كنيد و سوگندهاى خود را پس از مؤكّد ساختن آنها مشكنيد و گفت كه با يكديگر مهربان باشيد و در حق هم نيكى كنيد و بخشش نماييد و بر يكديگر رحمت آوريد. و شما را از غارت اموال يكديگر و ظلم به يكديگر و حسد بر يكديگر و دشنام دادن به يكديگر و تعدى و تجاوز به حق يكديگر منع فرمود. و از شرابخوارى و كمفروشى در كيل و ترازو نهى نمود. و بر حسب آن آيات كه نازل شده بود از شما خواست كه زنا نكنيد و ربا نخوريد و اموال يتيمان را به ستم تباه نكنيد و امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد- و در زمين از فساد كردن بپرهيزيد و تجاوز نكنيد كه خدا تجاوز كنندگان را دوست ندارد و شما را به خيرى كه به بهشت نزديكتان مىكند و از آتش دوزخ دور مىدارد فرمان داد و از هر بدى كه شما را از بهشت دور مىكند و به آتش نزديك مىنمايد، نهى فرمود.
زمانى كه مدت عمرش سپرى گرديد خداوند جان او بستد و سعيد و ستوده به جهان ديگر شتافت. واى كه مصيبت از دست دادنش چه بزرگ بود. به ويژه براى اقرباى او و هم براى همه مسلمانان. تا بوده چنان مصيبتى به كس نرسيده و تا باشد چنان مصيبتى به كس نرسد.
چون رسول اللّه (ص) به جهان باقى رفت مسلمانان بر سر جانشينىاش به نزاع برخاستند.
به خدا سوگند هرگز در خيالم نمىگنجيد و به خاطرم نمىگذشت كه عرب بعد از محمد- (ص) در امر خلافت از اهل بيت او رخ برتابند يا خلافت را پس از او به ديگرى جز من واگذارند. و مرا به وحشت نينداخت بجز هجوم مردم از هر سو به سوى ابو بكر تا با او بيعت كنند. من لختى از بيعت كردن دست بازداشتم كه مىديدم كه خود از هر كس ديگر كه به جانشينى رسول اللّه (ص) برگزيده مىشود سزاوارترم. زمانى- كه خدا مىخواست- در آن حال درنگ كردم تا وقتى كه ديدم برخى مردم از دين بازمىگردند و به نابودى دين خدا و آيين محمد (ص) و ابراهيم (ع) دعوت مىكنند، ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم