الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ١٠٨ - رسيدن خبر قتل محمد بن ابى بكر به على عليه السلام
بسم اللّه الرحمن الرحيم از بنده خدا على امير المؤمنين به عبد اللّه بن عباس. سلام بر او باد و رحمت خدا.
اما بعد، مصر گشوده شد و محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد. او را اكنون در نزد خداى عز و جلّ مىدانيم. بارها به مردم نامه نوشتم و در آغاز كار در مقابلشان ايستادم و آنان را پيش از آنكه جنگ درگير شود به يارى خواندم و در نهان و آشكار فرا خواندم و بازهم و بازهم دعوت كردم. شمارى از ايشان با اكراه آمدند و بعضى به دروغ اظهار بيمارى كردند و جمعى هم مرا واگذاشته در خانه نشستند. از خداى تعالى مىخواهم كه مرا از ايشان برهاند و به زودى آسودهام گرداند. به خدا سوگند، اگر نه اين بود كه آرزوى شهادت در رويارويى با دشمن دارم و دلبستگى به مرگ در عرصه پيكار با آنان، دلم نمىخواست حتى يك روز هم در ميان اين مردم مىزيستم. خدا ما را و تو را به تقواى خود و هدايت خود رهنمون آيد كه او بر هر كارى تواناست. و السلام.
عبد اللّه بن عباس در پاسخ او نوشت:
به بنده خدا على امير المؤمنين (ع)، از بنده خدا عبد اللّه بن عباس. سلام بر تو باد، يا امير المؤمنين و رحمت خدا و بركات او.
اما بعد، نامهات رسيد. از فتح مصر و مرگ محمد بن ابى بكر سخن گفته بودى، و از پروردگارت خواسته بودى كه تو را از مردمى كه گرفتار آنان شدهاى برهاند و من از او مىخواهم كه سخن تو متعالى دارد و فرمانت بر افرازد و تو را به زودى به نيروى فرشتگان آسمان يارى رساند. بدان كه خداوند كارساز توست و عزت دهنده توست و اجابت كننده دعاى توست و سركوبكننده و خوار دارنده دشمن توست. تو را، يا امير المؤمنين، خبر مىدهم كه بسا شود كه مردم در آغاز در كارها درنگ كنند و كندى ولى سرانجام به نشاط آيند و نيك فعّال شوند. پس بر ايشان سخت مگير يا امير المؤمنين، و با آنان مدارا نماى و احسان خويش بر ايشان ارزانى دار و برايشان از خدا يارى طلب. خداوند هر گرفتارى را بسنده است. و السلام.
و ابن ابى سيف گويد: عبد اللّه بن عباس از بصره نزد على (ع) آمد و او را در مرگ محمد بن ابى بكر رحمه اللّه تسليت گفت.
مالك بن جون الحضرمى [٢١١] گويد: على (ع) مىگفت: خدا محمد را رحمت كناد جوانى نوخاسته بود. من مىخواستم كه هاشم بن عتبة بن ابى وقاص را به مصر امارت