الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢١٨ - حركت بسر بن أبي ارطاة و حمله تاراج او بر مسلمانان و اهل ذمّه
يافتى بكش.
از جانب ديگر از يزيد بن جابر ازدى [٩٣] روايت شده كه گفت: در عصر خلافت عبد الملك بن مروان از عبد الرحمن بن مسعده شنيدم كه چون سال چهلم هجرى فرا رسيد مردم شام مىگفتند كه على (ع) مردم عراق را به جنگ بسيج كرده ولى كسى به لشكرگاه او نرفته است و مىگفتند كه مردم را عقيدت ديگرگون شده و ميانشان تفرقه افتاده. من با جمعى از مردم شام نزد وليد بن عقبه رفتيم و گفتيم كه مردم شك ندارند كه در عراق ميان ياران على تفرقه افتاده، اكنون نزد سرور خود معاويه رو تا پيش از آنكه بار ديگر متحد شوند، يا على بتواند امور پريشيده خويش سامان دهد، ما را به عراق ببرد گفت: آرى با او گفتگو كردهام، حتى كار به سرزنش و ملامت كشيد آنسان كه ملول شد و ديدار مرا ناخوش پنداشت و به خدا سوگند رها نكنم تا آنچه براى آن به نزد من آمدهايد به او برسانم.
پس بر معاويه داخل شد و او را از آمدن ما و سخن ما خبر داد. معاويه ما را رخصت داد كه داخل شويم. چون داخل شديم گفت: اين چه خبرى بود كه وليد از شما آورد. گفتيم همه مردم مىدانند و مىگويند. دامن عزم براى نبرد بر كمر زن و آهنگ خصم نماى و فرصت غنيمت بشمار و از غفلت دشمن سود ببر كه نمىدانى بار ديگر چنين فرصتى دست دهد يا نه.
اگر تو بر سر دشمن بتازى بهتر از آن است كه او بر سر تو بتازد. معاويه گفت: من از رأى و راى- زنى با شما بىنياز نيستم و هرگاه كه بدان حاجت افتد فرامىخوانمتان. ولى اين كسان كه مىگوييد با فرمانرواى خويش طريق تفرقه مىپيمايند و ميانشان خلاف افتاده هنوز اختلافشان به آن درجت نرسيده كه با حملهاى از جاى كنده شوند، و من نتوانم لشكر خود به مخاطره افكنم و به جنگ آنان روم چه بسا من پيروز شوم و چه بسا ايشان. بنابراين مباد مرا به درنگ در كارها نسبت دهيد، كه من خود از طريقى آنان را فرو خواهم گرفت كه هم شما را خوشتر آيد و هم هلاك آنان را در پى داشته باشد. اكنون از همه سو آنان را مورد تاراج و حمله قرار دادهام سپاهيان من روزى در جزيرهاند و روزى در حجاز و در همين گيرودار مصر را فتح كرديم با فتح آن دوستان ما عزت يافتند و دشمنان ما به مذلت افتادند. بزرگان عراق هم وقتى مىبينند كه خدا با ماست بر پشت اشتران خود نشسته، هر روز جمعى به سوى ما مىشتابند و اين سبب افزونى شما و كاستن آنهاست، شما را نيرو مىدهد و آنان را ناتوانى مىبخشد. شما را عزيز مىگرداند و آنان را ذليل. پس صبر كنيد و شتاب مكنيد كه من هر وقت فرصت مناسب يافتم، از چنگش فرو ننهم.
از نزد او بيرون آمديم و برترى نظر او شناختيم و در جايى در همان نزديكى نشستيم. پس از بيرون آمدن ما معاويه از پى بسر بن ابى ارطاة كه مردى از بنى عامر بن لؤىّ بود، فرستاد چون بيامد او را با سه هزار سپاهى رهسپار نبرد كرد و او را گفت: همچنان برو تا به مدينه رسى. در