حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
بعلاوه خود انبیاء و اولیاء از این محبتها بهرهمند و سرشار بودند و این کمال آنها بود نه نقص آنها . پیغمبر اکرم فرزندان خود را دوست میداشت ، و هم آن حضرت در مورد زن و عطر و نماز میگفت : « حبب الی من دنیاکم ثلاث : الطیب و النساء و قرش عینی فی الصلوش » . در این دنیا سه چیز را دوست میدارم ، بوی خوش و زنان و روشنی چشم در نماز . پس مقصود ترک این علاقهها نیست . اگر واقعا آدمی پیدا شود که هیچ احساسات و عواطفی نسبت به هیچ چیز و هیچ کس نداشته باشد ، دوستانی نداشته باشد ، بچههایش در نظرش مثل بیگانه بلکه مثل چوب و سنگ باشند و فرض هم بکنیم فقط از آن جهت به آنها علاقه داشته باشد که مخلوقی از مخلوقات خدا هستند ، این کامل نیست ، ناقص است . اگر ابراهیم که حاضر شد فرزند خود را قربانی کند احساساتش نسبت به اسماعیل مساوی بود با احساساتش با یک گوسفند ، پس حاضر شدنش برای فدا دادن ، کمالی محسوب نمیشود ، مساوی بوده با قربانی کردن گوسفندی ، و همچنین حضرت سید الشهداء که فرزندان و برادران و نزدیکان خود را در راه خدا فدا کرد ، اگر علاقه خاصی به آنها نداشت این فداکاری اهمیت زیادی نداشت . مقصود این نیست ، مقصود چیز دیگری است که از خود قرآن کریم و همچنین از کلمات امیرالمؤمنین علی علیه السلام که به مناسبت کلمات آن حضرت وارد این بحث شدیم استفاده میشود . در سوره آل عمران میفرماید :