حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٥
که فایده عقل و علم و دین هر چیز خوب دیگری این است که به انسان سعادت و آرامش و آسایش بدهد ، اینها همه مقدمه آسایش و آرامش میباشند ، حالا به حکم اینکه " خذ الغایات و اترک المبادی " نتیجه که حاصل شد دیگر به مقدمه نیازی نیست ، حالا که همان سعادت و آسایش که عقل و فهم میباید به انسان بدهد ، همان را جهل و خیال میدهد ، پس نتیجه حاصل است و نباید این آسایش را به هم زد و به بهانه اینکه این آسایش معلول جهالت و قوه خیال است ، مثل اینکه فرضا کسی سفری به سوی مقصدی دارد و از راه عادی و معمولی نمیرود ، از بیراهه میرود و از همان بیراهه هم به همان مقصد میرسد ، نباید مزاحم او شد که چرا از بیراهه رفتی ، مقصود رسیدن به مقصد است ، به هر وسیله شد ، بلکه اساسا راه همان است که انسان را به مقصد برساند ، میخواهد اسمش بیراهه باشد و یا راه . روی همین جهت دیده میشود که بسیاری عقیده شان این است که مبارزه با جهالت مردم بالاخص در تشخیصات دینی آنها عمل صحیحی نیست ، نباید به بهانه اینکه معتقدات آنها و طرز تفکر آنها مطابق با واقع نیست آسایش خیال آنها را بر هم زد ، نتیجه یکی است و آن هم حاصل است . لهذا گاهی دیده شده که یک یا چند نفر نسبت به شخص معینی اعتقاد و ارادت زیاد پیدا کرده ، عقیده پیدا کردهاند که مثلا او غیب میداند و از ضمیر دیگران مطلع است ، صاحب کرامتها و معجزههاست و چنین و چنان است ، دیگران که میدانند عقیده این آدم بی پایه و بی اساس است سکوت میکنند ، فلسفه سکوت خود را این طور بیان میکنند که این بیچاره با این خیال خود خوش و سرگرم است ، عالی ترین لذات را دارد ، چرا ما