حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
در دورههایی از تاریخ در میان بعضی از ملتها فاصله بین کار و دانش وجود داشته است . گذشته از این که این جدایی بین علم و عمل ظلمی عظیم بود یک عامل مهم رکود بشریت همین بود . یکی از خدمات بزرگی که اسلام به بشریت کرد این بود که کار را وظیفه همگانی و دانش را حق همگانی دانست . گمان نمیکنم کسی فی الجمله به منطق اسلام آشنا باشد و منطق این آیین مقدس را در مورد عمومیت وظیفه مقدس شغل داشتن و کار کردن ببیند و از طرف دیگر منطق این دین مقدس را در مورد اهمیت علم و اینکه این حق ، اختصاصی نیست و حق عموم مردم است بداند ، کوچک ترین شکی و تردیدی در مطلبی که گفته شد بتواند بکند . نه وظیفه کار کردن اختصاص به دستهای دارد و نه حق علم و دانش از مختصات دستهای دیگر است . گذشته از همه اینها اسلام ، علم و عمل ، دانش و کار را به همکاری و همگامی یکدیگر دعوت کرد ، از طرفی فرمود علم بدون عمل مانند درخت بی ثمر است ، فایده و ارزش ندارد ، از طرف دیگر هنگام مقایسه عمل توأم با علم و عمل بدون علم ارزش عمل توأم با علم را صدها برابر عمل بدون علم تعیین کرد . کار هر نوع کاری باشد ، همینکه صحیح و لازم و وظیفه شد باید با دانش توأم شود تا ارزش و اثر زیاد پیدا کند . مگر نه این است که بین کار و نیرو تناسب مستقیم است ، نیروی بیشتر کار بیشتر و عالی تر تولید میکند ، و مگر نه این است که برای بشر ، دانش بزرگ ترین منبع نیرو و قدرت است . قدرت عظیم انسان که جماد و نبات و حیوان و صحرا و دریا و فضا را مسخر کرده