حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧
مثلا نقاشی که تابلویی بر روی یک صفحه به وجود میآورد ، خودش نقاش علت فاعلی است زیرا اثر یعنی آن تابلو از ذوق او و فکر او و از هنر دست او ناشی شده ، و اما آن صفحه که تابلو بر روی آن نقش بسته علت قابلی است و هر کدام از ایندو اگر نبودند آن نقاشی به وجود نمیآمد . بعد قاعده دیگری دارند و میگویند همیشه علت فاعلی باید غیر از علت قابلی باشد یعنی یک چیز نمیتواند هم فاعل باشد و هم قابل ، هم دهنده اثر باشد و هم پذیرنده آن . اگر کسی به قاعده دوم ایراد بگیرد و بگوید چگونه ممکن نیست که یک چیز هم علت فاعلی باشد و هم علت قابلی و حال آنکه نمونه آن را ما مشاهده میکنیم و آن طبیب است که هنگامی که مریض میگردد خودش خودش را معالجه میکند ، در جواب میگویند : تو در اینجا اشتباه کردهای که خیال کردهای یک چیز است که هم فاعل است و هم قابل . درست است که یک طبیب یک انسان است ، اما یک انسان در عین اینکه یک شخص است جنبههای مختلف دارد ، از آن جمله چون بدن دارد و مزاج دارد مریض میگردد ، و از یک سوی دیگر فکر دارد و علم و اطلاع پزشکی دارد ، این علم و فکر اوست که بدن او را معالجه میکند ، پس باز هم فاعل غیر از قابل است . این سؤال که چگونه ممکن است که یک نفر انسان خودش به خودش ظلم کند ، خودش هم ظالم باشد و هم مظلوم ، عینا نظیر همان سؤال است و جوابی هم که در اینجا باید داده شود عینا نظیر همین جواب است . اینکه میگویند انسان به خودش ظلم میکند ، یعنی انسان هم عقل دارد و هم شهوت ، شهوتش به عقلش ظلم میکند ، حق عقل را که علم و یاد گرفتن و سپس اطاعت کردن است پامال