حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
واقعا هم میبینیم که گاهی حالتی در دل پیدا میشود که حالت رقت و خشوع نسبت به حق از میان میرود ، انسان مظالم فجیع مرتکب میشود و متأثر نمیشود ، مواعظ و نصایح تأثیر نمیکند ، در اثر تکرار ارتکاب جرم و گناه قسوت قلب پیدا میشود ، و یا انسان در اثر تعصب حالتی در روحش پیدا میشود که سخن حق را نمیپذیرد ، به این معنی که پرده تعصب اجازه ورود به دل و تصور و تصدیق نمیدهد . یک سلسله حالات که به منزله پردهها و حجابها و غلافهای روحی است زیاد است . همان طوری که قسوت و تعصب دیوار و پرده است ، خیال و و هم به نوبه خود یک دیوار و پرده ضخیم دیگری است . در اطراف این آخری توضیحی میدهم و برای آن مثالی عرض میکنم . یکی از اشکالاتی که قریش به پیغمبر اکرم میکردند و در نظر آنها آن اشکال مانع بود که دعوت آن حضرت را بپذیرند این بود که میگفتند که این چگونه پیغمبری است که مثل دیگران غذا میخورد ، مثل دیگران در کوچهها و بازارها راه میرود ، بشری است مانند دیگران . همینها که این حرفها را میزدند خودشان فرزند ابراهیم بودند و خود را بر دین ابراهیم میدانستند و ابراهیم را پیغمبر خدا میدانستند . این اشکالات برای آنها از آنجا پیدا شده بود که تدریجا برای ابراهیم از خزانه خیال و وهم خود سیمایی ساخته بودند که با یک بشر چندان قابل تطبیق نبود ، از رسول اکرم انتظار داشتند مثل آن ابراهیم باشد که آنها در خیال و وهم خود ساختهاند . آنها ابراهیم را در عالم خیال در پشت ابرها و آسمانها قرار داده بودند ، به خیال خود او را بالا برده بودند ولی در واقع او را پشت کرده بودند و از واقعیت