حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
از منبع عظیم علم سرچشمه میگیرد . انسان ماشین نیست که قدرتش بستگی به میزان بخار و برق و حرارت داشته باشد ، حیوان هم نیست که مانند اسب و فیل همه قدرتش همان باشد که در دست و پا و پشت اوست ، قدرت بیشتر انسان قدرت فکری و مغزی است ، به موجب این قدرت است که چنین تمدنی عظیم به وجود آورده ، قدرتهای برق و بخار و قدرتهای عضلانی اسب و فیل و هر حیوان دیگر را به استخدام خویش در آورده است . اگر کار از علم و دانش جدا شود حداکثر اثر و ارزش کار این است که کارگر از زمین ، جو و گندم و سبزی و پنبه تولید میکند ، از معدن زغال و فلزات استخراج میکند ، به وسیله دامداری شیر و کره و ماست و پنیر و پشم به وجود میآورد ، و دیگر از این حد تجاوز نمیکند ، ولی اگر کار و دانش به کمک یکدیگر آمدند و دست یکدیگر را فشردند علاوه بر همه اینها از همان پنبه و از همان پشم که با واحد تن و خروار میفروخت و از همان ابریشم که به بهای مناسب به بازار میآورد ، پارچههای گران قیمت که با واحد متر خرید و فروش بشود به وجود میآورد و از همان فلز کم قیمت ماشینهای گران قیمت به وجود میآورد . این است معنای اینکه دانش اثر و ارزش کار را بالا میبرد ، و این است معنای هنر و صنعت و کار توأم با دانش . سعدی در اول باب هفتم گلستان میگوید : " حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است ، یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد ، اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و اگر هنرمند