حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧
جبهه بندی و جنگ و نزاعی است که بین انواع افکار و احساسات است . پس باید کاری کرد که این آشفتگی روحی و این جنگ داخلی متارکه شده و صلح و صفای واقعی بین انواع افکار با هم و انواع احساسات با هم پیدا شود ولی البته صلح و صفای واقعی نه صلح موقت و مسلح . تا صلح و صفای واقعی بین افکار و احساسات پیدا نشود نمیتوان به بر قراری صلح میان افراد با هم و ملتها و دولتها با هم امیدوار بود . یکی از فلاسفه عصر ما میگوید : " آن کسی که با خودش همیشه در جنگ است چگونه میتواند با دیگران در صلح و صفا باشد " . در اینجا بار دیگر احتیاج بشر را به " دین " احساس میکنیم ، چون رام کردن و مطیع ساختن احساسات اماره بشر از عهده هر قوه و قدرت دیگر خارج است ، هر قوه و قدرت دیگر مقهور و آلت هوا و هوس بشر واقع میشود ، خواه آنکه آن قدرت زور باشد و یا علم و یا چیز دیگر . وقتی که " علم و مال و منصب و جاه و قران فتنه آرد در کف بد گوهران " و همه اینها به منزله آلت قتاله و تیغی بوده باشد که در کف زندگی مست بدهیم پس باید فکر دیگری کرد . رام کردن و مطیع ساختن سرکشیها و طغیانهای نفسانی بر ضد
| کشتن این ، کار عقل و هوش نیست |
| شیر باطن سخره خرگوش نیست |
| دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست |
| کو به دریاها نگردد کم و کاست |
| هفت دریا را در آشامد هنوز |
| کم نگردد سوزش آن خلق سوز |
| عالمی را لقمه کرد و در کشید |
| معدهاش نعره زنان هل من مزید |