حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
این حدیث دوم نیز مثل حدیث اول از یک جنگ درونی و ناسازگاری داخلی و به تعبیر دیگر از یک صف بندی و جبهه بندی داخلی در وجود انسان حکایت میکند ، بعلاوه اینکه خبر میدهد که این صف بندی و جبهه بندی را من در وجود خودم به هم زدم و بجای آن صلح و صفا و آرامش بر قرار کردم . این خود یک حقیقتی است که علمای روان شناس اعتراف دارند ، میگویند انسان به علل و عواملی حالتی پیدا میکند که یک نوع آشفتگی و ناهماهنگی در افکار و احساساتش پیدا میشود ، روحیهاش تجزیه میشود به دو جبهه و دو قسمت ، لهذا اشخاصی دیده میشوند که از آنها دو نوع کارهای کاملا متخالف و متضاد دیده میشود ، در یک لحظه و یک حالت نرم و ملایمند ، در لحظه و حالت دیگر درشت خو ، گاهی مهربانند و گاهی بی عاطفه و قسی القلب ، گاهی زیاد میترسند و گاهی زیاد تهور و جسارت به خرج میدهند ، گاهی متدین و رو به خدا هستند و گاهی لاابالی و دنبال فسق و فجور ، یک دست به مصحفند و یک دست به جام ، گه نزد حلالند و گهی نزد حرام ، و بالاخره در زیر این گنبد فیروزه فام نه کافر مطلقند و نه مسلمان تمام . حالا باید دید این ناهماهنگی در عمل و رفتار و کنش از کجا پیدا میشود ؟ چرا بعضی از مردم گاهی مثل کبک خوش میخرامند و گاهی مثل کلاغ ناهنجار میدوند ؟ منشأ این ناهماهنگی و یکنواخت نبودن در عمل و رفتار همانا ناهماهنگی و انتظام نداشتن افکار و احساسات است . این آشفتگی در عمل مولود و معلول آشفتگی روح است و به تعبیر رسول اکرم مولود صف بندی و