حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠
سایه قناعت حفظ کند و تن به خواری و ذلت میدهد ، از شکر و سپاسگزاری
آنچه دارد عاجز است و نمیتواند آنها را آنچنان که میبایست اداره کند و
طمع به زیادتر بسته است ، نیکان و صالحان را دوست میدارد ولی مثل آنها
عمل نمیکند ، و گناهکاران را دشمن میدارد و در عین حال داخل حزب و
جمعیت آنهاست و خودش یکی از آنهاست ، از مردن سخت میترسد چون میداند
چه اندازه گناهکار است و در عین ترسی که از مرگ دارد باز به اعمال زشت
خود ادامه میدهد ، وقتی بیمار میشود و در بستر میافتد از کردار خود
پشیمان میشود و چون بهبود یافت و سلامت بازگشت دو مرتبه در غفلت فرو
میرود ، در وقتی که ابتلا و گرفتاری [ ندارد ] مغرور و از خود راضی است و
همینکه یک نوع گرفتاری برایش پیش آمد به ناچیزی خود اعتراف و اقرار
میکند ، در امور مادی دنیایی یک خیالی او را به حرکت و جنب و جوش
میآورد ولی برای حقایقی که سعادتمندی او وابسته به آنهاست در عین اینکه
شک ندارد و یقین دارد از جا نمیجنبد ، همیشه معصیت را قبل از وقت پیش
خرید میکند و توبه را در وقتش تأخیر میاندازد ، گناه دیگران اگر هم
کوچک باشد در نظرش بزرگ میآید در صورتی که خودش گناهان بزرگتر از آن
را مرتکب میشود ، و در عوض طاعتهای کوچک خودش در نظرش بزرگ جلوه
میکند در صورتی که همان طاعت را وقتی که دیگری انجام دهد آن را کوچک
میپندارد . بالطبع همچو آدمی غفلت با اغنیا را بر بیداری با فقرا ترجیح
میدهد " [١] .
[١] نهج البلاغه ، حکمت . ١٥٠