حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
ناصبی شمردهاند . عدی بن حاتم طائی از اصحاب بزرگوار امیرالمؤمنین است و در صفین در خدمت حضرت بود و سه پسرش به نام طریف و طارف و طرفه شهید شدند ، بعد از شهادت امیرالمؤمنین و انتقال خلافت به معاویه ، یک روز بر معاویه وارد شد ، معاویه به او گفت : " یا عدی أین الطرفات ؟ " یعنی کو پسرانت طریف و طارف و طرفه ؟ گفت : " قتلوا یوم صفین بین یدی علی بن أبی طالب " در صفین در خدمت علی شهید شدند . معاویه گفت : علی با تو انصاف نداد ، پسران تو را جلو فرستاد کشته شدند و پسران خودش سالم ماندند . گفت : " بل انا ما انصفت علیها اذ قتل و بقیت " بلکه من با او انصاف ندادم که او رفت و من ماندم . معاویه گفت : " صف لی علیا " علی را برای من توصیف کن . گفت : مرا معاف بدار . گفت : ممکن نیست . عدی گفت : " کان والله بعید المدی شدید القوی یقول عدلا و یحکم فضلا تتفجر الحکمة من جوانبه و العلم من نواحیه " به منتها درجه از عزت و کرامت بود ، بسیار قوی و نیرومند بود ، به عدالت میگفت و معتقد بود ، و حکمش قاطع بود ، حکمت و علم از اطراف و جوانبش مثل آب که از چشمه میجوشد ، میجوشید . همین طور به گفته خودش ادامه داد و از حالات آن حضرت گفت که اشکهای معاویه جاری شد و با آستینش اشکها را پاک کرد و بعد خودش گفت : " رحم الله ابا الحسن کان کذالک " خدا ابا الحسن را بیامرزد ، همین طور بود که تو گفتی . بعد گفت : " فکیف صبرک عنه ؟ " حالا تو در فراق او در چه حالی ؟ گفت : " مثل کسی که پسرش را در دامنش سر بریده باشند " . دوست و دشمن معترف