حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠
زندگی شد و عائله تشکیل داد ، فرزند کوچک ابوطالب یعنی علی علیه السلام را از ابوطالب گرفت و متکفل مخارج و تربیت او شد . بعضی از مورخین نوشتهاند سال گرانی و سختی پیش آمد ، رسول اکرم به دو نفر از عموهایش عباس و حمزه پیشنهاد کرد که چون ابوطالب تنگدست است و عائلهاش زیاد است در کفالت عائلهاش شرکت کنیم ، رفتند و از ابوطالب خواهش کردند ، ابوطالب گفت : عقیل را برای خودم بگذارید ، سایر فرزندان مرا هر کدام میخواهید ببرید ، عباس ، طالب را و حمزه جعفر را و رسول اکرم علی را گرفتند و با خود بردند . این داستان به این صورت ، بعید به نظر میرسد حقیقت داشته باشد ، زیرا همه علی را در آن وقت طفل پنج ساله یا شش سالهای نوشتهاند و همه نوشتهاند که جعفر از علی ده سال بزرگتر بود و عقیل از جعفر ده سال بزرگتر بود و طالب از عقیل ده سال بزرگتر بود ، بنابراین طالب در آن وقت مردی در حدود سی و پنج ساله و عقیل جوانی تقریبا بیست و پنج ساله و جعفر نوری پانزده ساله بوده ، باوری نیست مردانی در حدود سی و پنج ساله و بیست و پنج ساله احتیاج به کفالت داشته باشند . سن حمزه که در این نقل نامش آمده و همچنین سن خود رسول اکرم نیز در آن وقت در حدود سی و پنج سال بوده ، یعنی با طالب که پسر بزرگ ابوطالب بوده تقریبا همسن بودهاند . بعضی دیگر از مورخین ، از فرزندان ابوطالب نام طالب را در این قصه ذکر نکردهاند و همچنین از عموها نام حمزه را نیاوردهاند ، همین قدر گفتهاند رسول اکرم این مطلب را با عمویش عباس در میان گذاشت و ابوطالب از تسلیم عقیل امتناع کرد و عباس جعفر را به خانه خود برد و رسول اکرم علی را . مطابق