حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦
خود متهم کنندگان ، مسؤول آن تهمت بودند . تهمت دیگر موضوع حکمین بود . در جنگ صفین هنگامی که نزدیک بود کار به نفع امیرالمؤمنین خاتمه پیدا کند ، از طرف معاویه و عمر و عاص حیلهای به کار رفت . قرآنها را بر نیزه کردند و گفتند : " بیننا و بینکم کتاب الله " . امیرالمؤمنین به این حیله ترتیب اثر نداد و فرمود به جنگ ادامه دهند ، لکن عده زیادی از اصحاب خودش که قاری قرآن بودند و خودشان را اهل قرآن میدانستند و برای خود حق رأی و حق نظر قائل بودند فریب خوردند و گفتند هدف ما همین بود که قرآن حاکم بین ما باشد ، حالا که آنها حاضر شدهاند دیگر جنگ باید موقوف شود . هر چه امیرالمؤمنین خواست آنها را قانع کند مفید واقع نشد ، رسما شوریدند و چیزی باقی نمانده بود که به خود حضرت حمله کنند یا از پشت سر به آن عده از یارانش که مشغول جنگ بودند حمله کنند . اجبارا حضرت را وادار کردند که دستور متارکه بدهد . بعد دو نفر حکم معین شدند و باز در اختیار حکم ، اختیار را از حضرت سلب کردند و شخصی را که خودشان مایل بودند و حضرت رسما صلاحیت او را انکار کرد حکم قرار دادند . بعد که نماینده آنها فریب خورد یکباره به این فکر افتادند که حکمیت افراد و اشخاص در دین خدا جایز نیست و اساسا کفر است ، خودشان توبه کردند و از علی علیه السلام اقرار به گناه و توبه میخواستند . همینها بودند که گروه " خوارج " را تشکیل دادند و از پشت به هدفهای امیرالمؤمنین خنجر زدند . اینها از این تاریخ دشمن سرسخت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شدند . فرق اینها که خوارج اند با سایر دشمنان یعنی " نواصب " این بود که اینها برای دشمنی خودشان با حضرت از روی