حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
میگوید برگرد شکایت میکند و میفرماید : " « یا ابن عباس ما یرید عثمان
الا ان یجعلنی جملا ناضحا بالغرب اقبل و ادبر بعث الی ان اخرج ثم بعث
الی ان اقدم ثم هو الان یبعث الی ان اخرج و الله لقد دفعت عنه حتی خشیت
ان اکون اثما » " [١] فرمود : ابن عباس ! عثمان مرا ملعبه قرار داده
، یک روز دستور خروج مرا از مدینه میدهد و یک روز دیگر خودش بدون آنکه
من اظهار میل به مراجعت کنم به من میگوید برگرد ، حالا باز دو مرتبه
پیغام میفرستد که چندی مدینه نباش ، به خدا قسم آنقدر از عثمان حمایت
کردم که میترسم گناهکار باشم .
یک نوبت مردم آمدند به حضورش و خواهش کردند به نمایندگی آنها برود
پیش عثمان مطالب و خواستههای آنها را بگوید ، حضرت بعد از نصیحتهای
زیادی که به عثمان کرد به او فرمود : " « و انی انشدک الله الا تکون
امام هذه الامة المقتول فانه کان یقال یقتل فی هذه الامة امام یفتح علیها
القتل و القتال الی یوم القیمة و یلبس امورها علیها و یبث الفتن فیها . . . فلا تکونن لمروان سیقة یسوقک حیث شاء بعد جلال السن و تقضی العمر »
" [٢] فرمود : تو را به خدا قسم میدهم که بپرهیز از اینکه تو آن خلیفه
مقتول امت باشی که کشته شدن او در کشت و کشتار داخلی را به روی این
امت باز میکند و این در هرگز بسته نخواهد شد و دائما منشأ فتنه ها خواهد
شد . بعد فرمود : تو در این سن و در آخر عمر چرا وسیله و آلت دست کسی
مانند مروان حکم شدهای ؟ عثمان در جواب گفت : " کلم الناس فی
[١] نهج البلاغه ، خطبه . ٢٤٠ [٢] نهج البلاغه ، خطبه . ١٦٤