حکمتها و اندرزها - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧
علی علیه السلام رسید . امیرالمؤمنین با کرامت و توجه به سختیها زمامداری را قبول کرد . وقتی عثمان کشته شد این کشته شدن منشأ فتنهها و آشوبهای دیگری شد ، افراد ماجراجو و منفعت طلب که دنبال فرصت و بهانه میگشتند ، خون عثمان را بهانه فتنه انگیزی قرار دادند ، و از طرف دیگر عامه مردم جز علی علیه السلام کسی را نمیخواستند و حتی در زندگی عثمان عدهای میگفتند علی باید زمام امور را به دست بگیرد . روی همین جهت عثمان از حضرت خواهش کرد که مدتی مدینه را ترک کند و در خارج مدینه در " ینبع " بسر ببرد که مردم او را نبینند و او را فراموش کنند . حضرت قبول کرد . بعد دو مرتبه خود عثمان حضرت را احضار کرد ، چون دید یگانه کسی که میتواند مردم را نصیحت کند و بین او و مردم سفیر باشد و مردم به او اعتماد دارند آن حضرت است . باز هم حضرت قبول کرد و آمد ، مکرر اعتراضات و خواستههای مردم را به عثمان میگفت و جواب میگرفت و مکرر پیشنهادهای خیر خواهانهای به عثمان کرد که اگر قبول میکرد کشته نمیشد ، ابتدا قبول میکرد و بعد اطرافیان فاسدش رأیش را میزدند ، تنها " نائله " زن عثمان بود که به او میگفت حرف کسی غیر از علی بن ابیطالب را قبول نکن ، ولی مروان حکم و دیگران که دور عثمان را گرفته بودند بر افکار او تسلط داشتند و نمیگذاشتند پیشنهاد امیرالمؤمنین علیه السلام را بپذیرد . بار دیگر عثمان دید مردم که علی را میبینند زمزمه زمامداری آن حضرت را میکنند . باز هم به وسیله عبدالله بن عباس برای آن حضرت پیغام فرستاد و خواهش کرد که از مدینه خارج شود ، این بود که حضرت با عبدالله بن عباس از این روش عثمان که یک روز میگوید از مدینه خارج شو و یک روز