معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١
بازگشتی دارد به سوی خدا و در کمون آن همین بازگشت نهفته است ، به این
توجه ندارید .
حالا بگذریم از این مطلب که آن فرضی که ما میگوییم " اگر عالم این جور
نبود ، جور دیگر خلق میشد " اصلا جور دیگر فرض ندارد ، محال است . عالم
هر جور که خلق میشد بالاخره باید برگردد به خدای خودش ، از همان اصلی که
آمده است باید به همان اصل بازگشت کند . ولی به هر حال به نظر میرسد
اینکه قرآن میگوید : " « ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا
ترجعون »" [١] شما خیال کردهاید ما شما را بیهوده آفریدهایم و شما به
سوی ما بازگشت نمیکنید ، میخواهد ما را ارجاع دهد به هستی خودمان که اگر
بنا بود شما باز نگردید به خدا ، شما شما نبودید ، شما آفریده نشده بودید
، در کمون شما چنین استعداد و قوهای هست .
من میتوانم بگویم برای اولین بار است که درباره این آیات تأمل و تدبر
میکنم و الان هم به بیانات خودم از نظر مجموع این آیات جازم نیستم ، تا
ببینیم چه درمیآید .
بعضی دیگر تعبیرشان این است : مقصود قرآن از این بیانات این است که
میخواهد بگوید اگر پایان هستی نیستی باشد ، خلقت عبث است . پایان هستی
نیستی نیست و این نیستیها که نیستیهای نسبی است منتهی میشود به یک
غایت ثابت و دائم که قرآن از آن تعبیر میکند به " حق " یعنی یک امر
ثابت و دائم . میخواهد بگوید اگر این عالم و همچنین شما به سوی یک
غایت دائم و ثابتی که برای همیشه باقی باشد نروید و پایان شما نیستی
باشد ، در این صورت خلقت عبث و باطل است ، همان حرفی که امثال خیام
میگویند :
چون نیست از آنچه هست جز باد به دست چون هست در آنچه هست نقصان
و شکست
| انگار که آنچه هست در عالم نیست |
| پندار که آنچه نیست در عالم هست |
هستی به سوی هستی کاملتر باید برود ، موت به سوی حیات بیشتر باید برود . پس در واقع قرآن میخواهد نفی نیستی را از غایت هستی کرده باشد که این طور فکر نکنید که هستیها به سوی نیستی میرود و شما این نیستیها را نیستی واقعی تصور نکنید بلکه هیچ
[١] مؤمنون / . ١١٥