معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
پیچی از پیچهای خلقت ، آنجا که عالم بیجان میخواسته به عالم جاندار
تبدیل شود ، آنجا که در عالم جاندار انسان میخواسته پیدا شود ، قرآن به
اینجاها که میرسد از مسألهای به نام " وحی " یا " روح " یا " کلمه
" ، به یک نامی از اینها یاد میکند ، یعنی هر جا که یک تنوع اثری و
یک اثر جدید پیدا شده است ، قرآن آن را معلول یک نفخه الهی میداند که
از طرف خدا یک نفخهای شده است ، یک چیزی به دنیا و عالم داده شده که
یک امر جدید به وجود آمده است .
عمده درباره انسان است . ایشان درباره انسان معتقدند که انسان را هم
همان چیزی انسان کرده است که قرآن از آن تعبیر میکند : " « و نفخت فیه
من روحی »" [١] یعنی در آن مرحلهای که انسان میخواسته انسان شود ، در
همان جا که امروز میگویند یک جهشی صورت گرفته است ، این جهش یک چنین
تحولی است که قرآن از آن تعبیر به نفخه الهی میکند . یک چیزی بالاخره در
انسان پیدا شده که در غیر انسان نیست . آن چیز منشأ یک آثاری است .
کانونش کجاست ؟ میگویند نمیدانیم کجاست و بلکه اصلا محل ندارد ، جا
ندارد ، هیچ جای بدن را نمیتوانیم بگوییم جای اوست . دل جای اوست ؟ نه
. مغز و اعصاب جای اوست ؟ نه . تصریح میکنند که جا ندارد ولی من عند
الله است . قرآن میخواهد بگوید این طور چیزها از نزد خدا آمده ، اینجا
نبوده ، یعنی انسان را که انسان کردند ، با این موادی که در عالم بود
نمیشد انسان را انسان کرد ، در شرایط تحولی و تکاملی این عالم ، حیوان
رسید به جایی که یک چیزی از نزد خدا بر او اضافه شد تا انسان انسان شد .
این خلاصه حرف ایشان است که میگویند [ یک چیزی ] از بالا سرازیر شد ، به
تعبیر خودشان از بینهایت بزرگ به این بینهایت کوچک سرازیر شد ، من
عندالله است . پس یک چیزی به نام نفخه الهی من عندالله بر انسان اضافه
شده است . البته مقصود تنها انسان اول نیست . ایشان هم قبول دارند در
همه انسانها [ این طور است ] ، چون قرآن هم اختصاص به انسان اول نمیدهد
، به همه انسانها تعمیم میدهد ، و تصریح میکنند که این شیء جا ندارد و
لزومی هم ندارد ما برایش جا معین کنیم ، و چون میگویند غیر از عنصر ماده
و انرژی است ، پس اگر بگوییم بعد دارد یا ندارد ؟ میگویند ندارد ، چون
اگر داشته باشد ، میشود ماده ، و به دلیل اینکه جا ندارد بعد هم ندارد .
این خیلی روشن است و ایشان هم نمیخواهند
[١] حجر / . ٢٩