معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١
وجود دارد . ما یک موجود خود آگاه هستیم . آیا خود آگاهی ما مربوط به
عنصر مادی است یا مربوط به انرژیهای بدن ماست و یا متعلق به عنصر سوم
است ؟ و آیا شما میتوانید بگویید آن عنصر سوم خود آگاه نیست ، همان که
تلقین میپذیرد ، همان که با پذیرش تلقین بر ماده مسلط میشود ، خودش خود
آگاه نیست ؟ اسمی از مسأله خود آگاهی نبردهاند .
سؤال دوم ما این است : آیا آن چیزی که شما میگویید عنصر سوم در کنار
ماده و انرژی است و میگویید من عندالله آمده است و با ابعاد دیگر وجود
انسان فرق دارد ، با مردن باقی میماند یا معدوم میشود ؟ شما که به قرآن
استدلال میکنید ، آیا قرآن درباره هر چه که آن را من عندالله تعبیر میکند
قائل به بقاء نیست ؟ نمیگوید : " « ما عندکم ینفد و ما عند الله باق
" [١] آنچه که نزد شماست فانی میشود ؟ مقصود از " آنچه که نزد
شماست " یعنی آنچه که ما آن را در عالم طبیعت و عالم تغیر میبینیم که
دائما کهنه میشوند و از بین میروند " « و ما عند الله باق »" و هر چه
که در نزد خداست از بین نمیرود ، هر چه که جنبه عنداللهی دارد از بین
نمیرود . مگر دیگران که میگویند روح مجرد [ چه منظوری دارند ؟ ] اصلا مجرد
یعنی چه ؟ مجرد یعنی ابعاد مادی را مجرد است ، از خواص ماده [ مجرد
است ] . اگر بپرسیم خود آن در ذات خودش متغیر و متحول است ؟ میگویید
نه . اگر بگوییم ابعاد مادی دارد ؟ میگویید نه . " مجرد است " یعنی
اینها را ندارد ، یعنی مجرد از این نقائص است . شما که میگویید جا
ندارد ، یعنی مجرد از جاست . معنی تجرد همین است و چیز دیگری نیست .
اگر شما برای آن ، خود آگاهی قائل باشید که خیال نمیکنم انکار کنید و
بقاء هم برایش قائل باشید ، صد در صد همان حرف آنها را زدهاید و اگر هم
قائل نباشید ، مقدماتی که چیدهاید منتهی میشود به این که قائل به اینها
بشوید . این است که ما میگوییم آنچه که در کتاب ذره بیانتها اثبات شده
، به حق اثبات شده است . البته ما یک مناقشات جزئی که به اصل مطلب
صدمه نمیزند داریم ، مناقشات جزئی در آن هست ولی پیکره کتاب پیکره
بسیار صحیحی است و همان حرف روحیون را میگویند .
[١] نحل / . ٩٦