معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩
در عمق ذات این موجودات از همان قدم اول یک نیروی مرموزی که نمیشود آن را تعریف کرد او را میکشاند به سوی همین کمالی که باید داشته باشد ، در هر شرایطی که قرار میگرفته ، خودش را تطبیق میداده به سوی آن کمال ، در هر وضعی که قرار میگرفته ، باز آن نیروی درونی او را میکشانده به سوی هدف کمالی خودش ، همین اصل " انطباق با محیط " که خود داروین هم آن را قبول کرده است . ما میگوییم " انطباق با محیط " ، خیلی حرف خوبی است اما این اصل چگونه است ؟ محیط یک وضع خاصی دارد ، بعد این موجود زنده خودش را با محیط منطبق میکند . " منطبق میکند " در عین حال حکایت میکند از یک نیروی درونی در خود این موجود که در این شرایط هم که قرار میگیرد ، باز آن هدف خودش را دنبال میکند ، یعنی وضعی برای خودش به وجود میآورد که رسیدن به هدف و کمال خودش در این شرایط برایش ممکن است ، درست مثل یک آدم اجتماعی و سیاسی که برای خودش هدفی دارد ولی در هر شرایطی خودش را با محیط منطبق میکند . " منطبق میکند " نه یعنی صد در صد به رنگ محیط در میآید و هر جا که محیط رفت همان جا میرود ، [ بلکه یعنی ] برای رسیدن به هدف خودش از شرایط موجود استفاده میکند ، تا هر حدی که ممکن است از خود به محیط میدهد و از محیط میگیرد ، همه تلاشش این است که چگونه به سوی هدف خودش برود . در همان وقت به خود داروین هم گفتند تو از اصل " انطباق با محیط " مانند یک اصل ماوراء الطبیعی سخن میگویی ، یعنی او آنچنان برای این نیروی درونی حیاتی و این نیروی هدفدار در موجودات اصالت قائل شد که گفتند تو از این اصل مانند یک اصل ماوراء الطبیعی سخن میگویی . حالا اینکه قرآن اینهمه اصرار دارد که بگوید در خلقت هیچ چیزی عبث ، باطل ، لعب و بیهوده نیست به دلیل این که بازگشت اشیاء به سوی خداست و اگر معادی نباشد و بازگشت اشیاء به سوی خدا نباشد همه چیز هیچ و پوچ است و هیچ هدفی نیست ، عمده این است که ما تقریرش را چگونه بگوییم . آنچه به نظر ما رسیده است حالا به طور صد در صد و به صورت جزم هم عرض نمیکنم که مطلب همین طور باشد این است : قرآن ، هم نسبت به تمام خلقت میگوید [ که باطل و عبث نیست ] ، هم نسبت به انسان و هم از زبان مؤمنین : " « ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب ٠ الذین یذکرون الله قیاما و »