معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
سوی تجمع وجودی برود به سوی تجرد میرود ، میرود به حدی که خود آگاه میشود
و خود آگاهی مساوی است با تجرد و رقاء همیشگی .
بنابر این ، ما حتی نظریه فلاسفه اسلامی را هم نمیتوانیم بگوییم از
یونانیها گرفته شده است تا چه رسد به اینهمه آثاری که در متن اسلام داریم
.
یک مطلبی که ایشان خیلی روی آن تکیه کردهاند این است که گفتهاند : به
غلط آمدهاند آیه قرآن : " « یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی »"
[١] را گفتهاند مقصود روح انسان است ، و حال آنکه اصلا مقصود روح انسان
نیست . اولا چه کسی گفته که " « یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی
" مخصوص روح انسان است ؟ در باب این آیه اقوال و عقاید زیادی از
قدیم گفتهاند . یک قول که جزء اقوال ضعیف است این است که "
²یسئلونک عن الروح »" راجع به خصوص روح انسان است. در میان آن اقوال
، قول قویتر قولی است که در تفسیر المیزان هم دیدم همین را انتخاب کرده
است . در قرآن و در کلام پیامبر سخن از روح زیاد آمده است ، گاهی به
کلمه " روح القدس " ، گاهی به کلمه " روح الامین " : " « نزل به
الروح الامین علی قلبک »" [٢] ، گاهی درباره عیسای مسیح گفته است :
" « کلمته القیها الی مریم و روح منه »" [٣] ، گاهی از موجودی به
نام روح نام برده است ، میگوید : " « یوم یقوم الروح و الملائکة صفا
" [٤] ، یک جا گفته : " « تعرج الملائکة و الروح »" [٥] . در این
دو آیه روح را در مقابل ملائکه قرار داده : روزی که روح و ملائکه عروج
میکنند به سوی پروردگار . یک جا درباره انسان هم که رسیده است گفته :
" « و نفخت فیه من روحی »" [٦] من از روح خودم در او دمیدهام . پس
آنچه که قرآن به نام روح مینامد ، چیزی از آن در انسان هست . "
« یسئلونک عن الروح » " سؤال درباره انسان هم هست ولی نه فقط سؤال
درباره انسان است ، سؤال درباره آن حقیقتی است که قرآن از آن به نام "
روح " نام برده است که بعد ان شاء الله آیاتش را به تفصیل بحث میکنیم
و قرآن معتقد است در انسان چیزی از آن روح هست . شما هم دارید همین
حرف را
[١] اسراء / . ٨٥ [٢] شعراء / . ١٩٣ [٣] نساء / . ١٧١ [٤] نبأ / . ٣٨ [٥] معارج / [٤] [٦] حجر / . ٢٩