معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨
بگیرد ، باز دنبال یک اقلیم دیگری است . قدما میگویند این از آن جهت است که مطلوب انسان کمال مطلق است . به این مطلب توجه بفرمایید . من دلم میخواهد خود آقای مهندس هم توجه کنند ، ببینند چگونه است . به نظر میرسد که در اینجا ایشان توجهشان به زیادی آرزوهاست ( همین که الان تقریر میکردیم ) یعنی این آرزو آرزوی دیگر [ را به دنبال دارد ] ، این آرزو آرزوی دیگر و . . . ظرفیت بینهایت انسان در این است که آرزوهای بینهایت میتواند داشته باشد . بعضی آمدهاند این طور توجیه کردهاند که به نظر من توجیه خیلی غلطی است و اغلب نوشتههای امروزی بر این اساس است میگویند انسان طالب چیزی است که ندارد . خاصیت انسان این است که چیزی را که ندارد میخواهد و چیزی را که دارد نمیخواهد . پس انسان همیشه یک چیز بیشتر نمیخواهد و یک آرزو بیشتر ندارد ، چه چیز ؟ آنچه که ندارد . داستان معروفی نقل میکنند که سفیر انگلیس در فرانسه پیش ناپلئون بود و ناپلئون به او گفت : ما فرانسویها با شما انگلیسیها این تفاوت را داریم که ما طالب شرف هستیم و شما طالب ثروت . او هم گفت : البته بشر همیشه طالب چیزی است که ندارد ! میگویند انسان دنبال چیزی است که ندارد . این ، هم درست است و هم درست نیست . انسان دنبال چیزی است که ندارد ولی واقعا میخواهد که داشته باشد . آیا آن که آرزوی انسان است این است که داشته باشد یا فقط نیستی را آرزو میکند ، آن چیزی را که نیست میخواهد ، و همان " نیست " که واقعا خواستهاش بوده همین قدر که " هست " شد از هستی تنفر دارد ؟ حتما آرزوی انسان به یک چیزی تعلق میگیرد که داشته باشد ، یعنی انسان دنبال دارا شدن میرود ، نه اینکه همیشه بازیای در او هست : چیزی را که ندارد میگوید میخواهم دارا باشم ، تا دارا شد از دارایی بدش بیاید . این طور نیست ، پس چیست ؟
انسان طالب کمال مطلق است
مطلب این است که انسان دنبال دارا شدن است . آیا اینکه انسان دنبال چیزی میر ود و بعد که آن را واجد شد شوقش میخوابد و بلکه حالت تنفر و دلزدگی پیدا