معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧
ضروری باشد ، برای آن دنیا هم ضروری است ولی اگر مطالب این دنیا را بدون تمسک و توسل به فرضیه یا وجود روح توانستیم بیان کنیم ، آن دنیا هم احتیاج به فرضیه روح نداریم . البته باز تکرار میکنم که نمیخواهیم بگوییم روح وجود ندارد . دنبال یک راه حل و یک طریقی میگردیم که این ضربهای که مادیون و مثلا کمونیستها و سایرین میزنند که میآیند روح را نفی میکنند و با نفی کردن روح ، هم خدا را نفی کردهاند و هم قیامت را ، جواب بدهیم . در این کتابها دنبال این رفته شده که فرض کنیم روح وجود ندارد ، یعنی ما اصلا احتیاجی به فرضیه روح نداریم تا اثبات وجود خدا یا اثبات قیامت شود . اینجا هم بر اساس بیان و فرمایشات و توضیحات جناب آقای مطهری ، برای منیت باید پای روح در میان بیاید و الا منی وجود ندارد ، یعنی این هیکل که تمام سلولها و تمام خاطرات و واردات و صادراتش در تغییر و تحول است ( مثل شهر تهران ) اگر روح در بنده وجود نداشته باشد حق ادعای منیت ندارم ، کما اینکه شهر تهران هم حق ادعای منیت ندارد . اما چرا من حق ادعای منیت دارم ؟ چون خودم خودم را گم نمیکنم . در قصه و داستان میگویند نمیدانم به ملا نصرالدین نسبت میدهند یا به دیگری که او یکدفعه به ذهنش زد که اگر من گم بشوم چطور میشود ؟ اگر من که ملانصرالدین هستم فردا یکدفعه نفهمیدم ملانصرالدین کجاست ، آنوقت چه لباسی بپوشم ، چه خانهای بروم ، زنم کیست ، بچهام کیست ؟ این بود که یک پوست کدویی را به نخ کرد و به گردنش آویزان کرد که تشخیص بدهد که من همانم ، من ملانصرالدین هستم . یک رندی متوجه این قضیه شد و وقتی ملانصرالدین در حمام خواب بود ، پوست کدو را از گردنش باز کرد و به گردن خودش انداخت . وقتی ملانصرالدین بیدار شد مرتب میگفت : تو ملایی یا منم ؟ ما خودمان را گم نمیکنیم ، چرا ؟ برای حافظه است . برای اینکه سلولهای عصبی بر خلاف سایر سلولها از اول تولد تا آخر عوض نمیشوند ، و الا اگر ما خاطراتمان را از دست بدهیم منیت ما از دست رفته است . این هیکل ، این بدن و این وجود مادی یا روحی ما چنین ساخته شده که همان طوری که چشم و گوش و زبان و فکر دارد ، دستگاه حافظه را هم دارد . خودمان خودمان را گم نمیکنیم و یک روز اگر از یک کسی یک مشتی خوردیم گواینکه دردش از بین رفته ولی خاطرهاش در حافظه ما وجود دارد . بنابر این شخصیت انسان که شاید در حیوانات هم همین باشد متکی بر وجود حافظه است . حالا حافظه روح احتیاج دارد ، داشته باشد . ما سر این با مادیون دعوا نداریم . او میگوید : من میبینم چشمی هست ، گوشی هست ، قبولش دارم ، روح