معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩
میکند [١] ، صرافی میکند و عمل را در محک میگذارد ، او خیلی آگاه و
بیناست ، از زیر نظر او کوچکترین عمل مغشوشی بیرون نمیرود ، یعنی چه
میگویید ما کار کردیم ؟ ! از کجا که این عملهای ما عملی باشد که واقعا
خلوص داشته باشد ؟ برای خدا بودنش را شما از کجا اینقدر تأمین میکنید ؟
تعبیر قرآن همین مطلب است : " « یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و
لتنظر نفس ما قدمت لغد »" باز دو مرتبه " « و اتقوا الله »" ، در
دو نوبت در پس و پیش این جمله ، که در آنچه پیش میفرستید خوب دقت
کنید . خدا را جلوی چشم ما حاضر میکند به عنوان یک ناقد ، به عنوان یک
بررسی کن ، به عنوان یک محک زن بسیار بصیر و دقیق . " « ان الله خبیر
بما تعملون » " . بعد میفرماید : " « و لا تکونوا کالذین نسوا الله
فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون »" [٢] . از آن کسان نباشید که
خدا را فراموش کردند ، خدا هم خودشان را از خودشان فراموشاند . این هم
تعبیر عجیبی است . قرآن در یکی از تعبیراتش میگوید هر کس خدا را
فراموش کند اثرش این است که خودش را فراموش میکند ، یعنی خود
واقعیاش را گم میکند ، بین خودش و خودش فاصله قرار میگیرد ، بعد هر
کاری که میکند برای خودش نمیکند ، بدبختیها را برای خودش جلب میکند
اما خدمتها را نه برای خودش . به عنوان مثال ، آدمی که دچار حرص و آز
شدید است و به حکم حرص و آزکار میکند ، از هر راهی شد ( از حلال ، از
حرام ، از هر جا شد ) جمع میکند و جمع میکند ، او که به فکر خودش است
اگر حساب کند برای صد و پنجاه سال دیگر هم دارد ، در صورتی که خودش
میداند آنچنان پیر شده که ده سال دیگر هم بیشتر نیست . این آدمی است که
خودش را فراموش کرده است . او خیال میکند که برای خودش کار میکند و
در واقع نمیفهمد که اگر برای خودش هم بخواهد کار کند این جور نباید کار
کند . " « و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم
الفاسقون »" .
این آیه را به این مناسبت عرض کردیم که قرآن روی ارتباط عالم دنیا و
عالم
[١] ناقد یعنی انتقاد کن ، از اصل کلمه اصطلاح صرافی است . صراف که سکه را به محک میزند برای اینکه عیارش را به دست بیاورد ، این عملش را میگویند " نقد " . اصلا نقد یعنی همین عمل ، بعد این کلمه را در جاهای دیگر به کار بردهاند که حافظ هم خوب میگوید :
| نقدها را بود آیا که عیاری گیرند |
| تا همه صومعه داران پی کاری گیرند |
[ یعنی ] تا بفهمند که همه کارهایشان غلط است . [٢] حشر / . ١٩