معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨
روحی . اجزای مادی ، همین اعضاء و جوارح و سلولهایی است که ما میبینیم ، اجزای روحی هم عبارت است از همان خطورات و خاطراتی که در ذهن ما مرتب پشت سر هم میآیند و میروند . یک آن یک تصور در ذهن ما میآید ، صورت پدرمان در ذهنمان میآید ، آن دیگر صورت مادرمان در ذهنمان میآید ، آن دیگر مسافرتی که به فلان جا کردهایم در ذهنمان میآید ، آن دیگر یک آرزو در ذهنمان میآید ، مرتب خیالها پشت سر هم میآیند و میروند ، هیچ خطوری عین خطور دیگر نیست ، هیچ خاطرهای عین خاطره دیگر نیست . شخصیت ما یعنی این مجموعه مادی و آن مجموعه روانی . همین طوری که مجموعه بدنی ما تغییر و تبدیل پیدا میکند ، کم و زیاد میشود ، مجموعه روانی ما هم تغییر و تبدیل پیدا میکند ، کم و زیاد میشود . ما یک شخص واقعی نیستیم . واقعا من آن آدم پنجاه سال پیش نیستم ، از آن آدم پنجاه سال پیش چون آن یک مجموعه است یا صدی نودش از بین رفته است یا صد در صدش ، و اگر از زمانی که مثلا دو سال بودیم ، هفت هشت خاطرهای در ذهن ما باشد ، همین قدر از شخص ما باقی مانده است . تازه ما که آن نیستیم ، ما این مجموعه هستیم . اگر ما منکر شخصیت به معنی هویت فردی باشیم چندان اشکالی از این نظر باقی نمیماند . میگوییم در قیامت وقتی که یک هیکل و اندامی صد در صد مشابه این درست شد ( حتی لازم ندارد همین اندامی باشد که من با آن اندام مردهام ) و یک خاطراتی هم ساخته شد صد در صد مشابه همین خاطرات ، مثل من را که ایجاد کند ، من را ایجاد کرده است . دیگر شما چه میخواهید ؟ " من " غیر از این چیز دیگری نیست ، واقعیت دیگری ندارد . اما اگر این مطلب را نگوییم و واقعا من را به صورت همان من [ در نظر بگیریم ] ، یعنی من که الان نشستهام باید صد در صد مطمئن باشم که همین من در قیامت پاداش میبیند و همین من در قیامت کیفر میبیند نه شبیه من ، [ در این صورت ] ما چه چیز را میتوانیم ملاک شخصیت و تشخص به این معنا قرار دهیم ؟ آنوقت یک چیزی در ما وجود دارد که آن ملاک وحدت ماست ، یعنی ما الان خودمان را یک واحد واقعی درک میکنیم و همین واحد واقعی میخواهد در قیامت محشور شود ، آن چیست ؟ من که نتوانستم پیدا کنم ، حالا اگر آقایان چیزی به نظرشان میرسد بگویند تا ما روی قضیه بحث کنیم .