معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
است شاید شکلش فرق کند به نام مسأله " ماده و قوه " [١] . گفتهاند اجسام و اجرامی که ما در عالم میبینیم ، در جسمیت و جرمیت و در بسیاری چیزها با همدیگر مشترک هستند ، اینها همه اجسام هستند : آب یک جسم است ، آتش هم یک جسم و جرم است ، هوا هم یک جسم و جرم است . اینها در جسم بودن و در ماده بودن مانند یکدیگر هستند ، پس چرا در خواص با یکدیگر اختلاف دارند ؟ منشأ اختلاف خاصیت چیست ؟ آمدند مرکبات را تجزیه کردند ، بالاخره به عقیده خودشان به یک اشیائی رسیدند که آنها را دیگر بسیط دانستند ، مخصوصا بحثها را روی بسائط بردند . اگر چه آن بسائط قدیم را امروز بسیط و عنصر نمیدانند ولی در اصل فرضیه فلسفی فرق نمیکند ، علم امروز هم بالاخره مرکبات را منتهی به بسائط میداند . علم فرق کرده ، فلسفه در این جهت فرق نکرده ، فلسفه میگوید مرکبات باید منتهی شود به بسائط ، علم هم میگوید مرکبات باید منتهی شود به بسائط . علم مرکبات را منتهی میکرد به بسائط علم قدیم ، خیال میکرد آن بسائط آب و خاک و هوا و آتش است . بعد معلوم شد که نه ، بسیاری از اینها اصلا خودشان مرکبند و بسائط و عناصر چیز دیگری هستند . میرفتند سراغ عناصر ، میگفتند مرکبات را با عناصر میشود توجیه کرد اگر چه توجیه آنها هم توجیه کاملی نیست میگوییم که چند عنصر وقتی با یکدیگر ترکیب میشوند چون هر کدام خاصیت جداگانهای دارند ، این روی آن اثر میگذارد ، آن روی این اثر میگذارد ، این چیزی از اثر خودش را به آن میدهد و آن چیزی از اثر خودش را به این میدهد ، وقتی اثرهایشان را به همدیگر دادند ، بعد یک خاصیت متوسط پیدا میشود ، مزاج ( یعنی یک خاصیتی که متوسط است ، یعنی حد وسط میان خاصیتهای مختلف ) در این مجموع پیدا میشود . آیا به همین [ صورت ] میشود وجود یک مرکب را توجیه کرد یا نه ؟ یک عده میگفتند بله ، یک عده میگفتند نه . عدهای که میگفتند نه ، میگفتند تازه وقتی مزاج پیدا شود ، باید یک قوه جدید در اینجا به وجود آید ، به اصطلاح یک صورت نوعیه جدید باید به وجود آید تا مرکب شود و الا صرف اینکه بگوییم عناصر در یکدیگر اثر گذاشتهاند ، برای توجیه مرکب کافی نیست . حالا اینها چون در بحث ما خیلی تأثیر ندارد ، من زیاد بحث نمیکنم . بالاخره میرفتند سراغ عناصر که خود عناصر
[١] البته اینجا قوه به مفهوم فلسفی عرض میکنم ، یعنی مبدأ حرکت و مبدأ اثر که با اصطلاح علمای فیزیک قدری فرق میکند .