معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
اندازه استعداد وجودش میرسد ، اما اینکه دلش به آن معنا بسوزد و متأثر
شود [ این طور نیست ] ، اینها مال ما بشرها و موجودات است . اگر چنین
تأثری در او باشد ، دیگر خدا نیست ، تحت تأثیر عوامل خارجی قرار گرفته
است ، او تحت تأثیر عوامل خارجی قرار نمیگیرد .
- چرا خدا عمل بد را به عدلش جواب میدهد ولی عمل خوب را به فضلش .
استاد : همان مسأله " « عشر امثالها »" فضل میشود . عرض کردم "
مثل " به کمک آیات دیگر ، خودش است ، " مثل آن " یعنی بیشتر از
خودش نیست . قهرا اگر ما آن آیات را گرفتیم که میگوید نفس عمل هست ،
" « مثلها »" در اینجا یعنی بیش از خودش نیست ، همان خودش نه بیش
از خودش . ولی در کارهای خیر ، خودش در حالی است که به فضل الهی بار
هم داده ، و الا باید همان حرف متکلمین را بگوییم که عملش اینجا میماند
، بعد یک مجازاتی ، یک چوبی هم میآیند میزنند . صحبت چوب زدن نیست .
- راجع به اینکه مدت ٥٠ - ٦٠ سال کار خوب یا بد میکنیم ، چرا باید تا
ابد نتیجه داشته باشد ، این سؤال شده بود و جواب را این طور داده بودند
که میبینیم بیشتر روی عاقبت به خیری تأکید میشود ، یعنی برای آن نتیجهای
است که آخر ، انسان میگیرد و آن برداشتی که باید نسبت به زندگی داشته
باشد . بعد در آنجا این طور ذکر شده بود که خداوند میداند فرد صالح اگر
تا ابد زنده باشد کارهای صلاح و خوب خواهد کرد و اگر فرد فاسق تا ابد
زنده باشد فسق و فجور خواهد کرد و تقریبا به عنوان شاهد میتوان آن آیهای
را آورد که : " « قال رب ارجعون ، لعلی اعمل صالحا »" . به آنها گفته
میشود : " « کلا انها کلمة هو قائلها »" [١] یعنی دروغ میگوید ، او
اگر برگردد همان کارها را ادامه خواهد داد . بعد روی این املاک ، یکی از
ائمه توجیه کرده بودند که ابدی بودن نتیجه کار خوب برای آن فرد صالح و
ابدی بودن عذاب برای آن فرد فاسق ، خلاف عدل نیست .
استاد : حساب این نیست که خدا میدانست که او همیشه بد میکند . آن
چیزی که در روایت آمده این نیست . آنجا حساب نیت و قصد است ، یعنی
یکی در نیت و قصدش این است که اگر عمر ابد هم پیدا کند خوبی کند و یکی
در قصدش این است
[١] مؤمنون / ٩٩ و . ١٠٠