معاد - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
خود قرآن " برزخ " نامیده است . و همان طور که در جلسات پیش گفتیم ،
این مطلب را به هیچ وجه نمیشود انکار کرد که قرآن نمیخواهد بگوید انسان
وقتی مرد ، بکلی فاقد شخصیت و هویت و ادراک و شعور و همه چیز [ میشود
] که نه متلذذ است و نه معذب ، هست و هست تا وقتی که در میلیونها سال
یا میلیاردها سال بعد قیامت میآید ، آن وقت از نو زنده میشود و در این
فاصله واقعا مرده مرده است ، نه ، این را قائل نیست . پس گفتند قرآن
دو مطلب را بیان کرده : از یک طرف حیات انسان بعد از مردن تا قیامت
، و از طرف دیگر زنده شدن جسم متلاشی شده انسان در قیامت . آنگاه
گفتهاند قرآن نگفته عود ارواح به اجساد ، پس جمع میان ایندو لابد باید
این طور باشد ( این دیگر استنباط بوده ) ، لابد قرآن که از این طرف
میگوید شما نمیمیرید و هستید تا قیامت و در عالم برزخ زنده هستید ، و از
آن طرف میگوید در قیامت تمام دنیا دگرگون میشود ، و میگوید از قبرها
بیرون میآیید ، با همین بدن کار دارد . از طرفی به یک موجود زندهای به
نام روح حالا اسم آن را هر چه میخواهید بگذارید در فاصله مردن تا قیامت
قائل است ، و از طرف دیگر میگوید همین بدن متلاشی شده دو مرتبه زنده
میشود . هر کسی که دو نفر نمیشود ، روحش جدا باشد ، بدنش جدا . این طور
گفتهاند : پس لابد منظور قرآن این است که روح به جسم عود میکند . کلمه
معاد از این " لابد " پیدا شده است . البته چون " لابد " استنباط است
، هیچ دلیلی ندارد که ما الزاما قائل به آن شویم .
حال اگر ما یک راه توجیهی پیدا کردیم که یکی از مشکلترین مسائل در
باب معاد همین است که از طرفی قائل باشیم که روح انسان بعد از مردن
نمیمیرد و تا قیامت متنعم یا معذب است ، و از طرف دیگر این بدن زنده
میشود بدون اینکه مفهوم عود روح به بدنی در کار باشد ، اصلا مشکل حل شده و
سؤالی باقی نمیماند . اگر نتوانستیم حل کنیم ، این سؤال بالاخره لا ینحل
باقی است .
ما مطلبی را که بعد میخواستیم بگوییم ، حالا بالاشاره عرض میکنیم . ممکن
است ما یک حرفی بزنیم ( که خود آن را هم از قرآن گرفتهایم ) که هم آن
مطلب درست باشد ، هم این مطلب و هم هیچ نیازی نداشته باشیم بگوییم عود
ارواح به اجساد . آیا نمیشود این طور گفت که از نظر قرآن ، لا اقل
انسانها [١] که میمیرند ، قبض میشوند ،
[١] چه میدانیم ؟ شاید حیوانها هم همین طور باشند .